باغ سیب سارنا

کمر کوه شکست!
نویسنده : توحید فیروزان - ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٠
 

چند سالی است که توفیق بودن در جمع عزاداران سارنا را از دست داده‌ام. این مراسم که با حضور باشکوه همه اهالی سارنا برگزار می‌شود در نوع خود ویژگی‌های منحصر به فردی دارد و در ظهر عاشورا به اوج خود می‌رسد. امیدوارم روزی بتوانم شرح عاشقی اهالی سارنا را در سوگ سالار شهیدان به قلم آورم.  دیروز هم نوا با آنها که رهرو راه حسین‌اند و در عزاداری سالار شهیدان بر سر و سینه می‌زنند، چند سطری نوشته‌ام که برای دوستانم در سارنا تقدیم می‌کنم. به آن‌ها که با اخلاص تمام و با جدیت ستودنی برای درک ماهیت و قیام امام حسین (ع) تلاش می‌کنند.

 ای حسین! ای روح بلند!

و ای خونی که در امتداد تاریخ جریان یافتی

هنگام سرگردانی ما

این صدای کاروان توست،

که به خود می‌خواند

و به خود می‌آورد

که راه اینجاست!

قصه تو همان قصه نامکرر عشق است

و کاروان تو،

همان کاروانی است که

هنوز در قلب زمانه در حرکت است

با نشانه‌هایی که مخصوص توست

تا باز شناسیم کاروانت را

کاروان تو،

کوله‌باری از نی‌ها و نی‌نامه‌ها دارد

و چراغهایی مثل آفتاب

و صداها و آواهای جانسوز

با دست‌هایی که بر زنجیر و یا بر زمین است

و دلهایی به بزرگی دریاها

اشک‌هایی جاری‌تر از هر رود

و سوزاننده‌تر از آفتاب

و شوری که در سرها می‌اندازد

چون حکایت ایمان‌های بلند است

از جنس ایمان علی (ع)

و حماسه شورانگیز

که آن ایمان بلند می‌آفریند

و در مقابل،

انسان‌هایی

با حساب سود و زیان چند روزه دنیا

و دست‌هایی در کیسه،

و لشگری که فراهم آورده‌اند

اما،

می‌بازند به طفل شش‌ماهه‌ات

چون تاریخ چنین روایت کرده است

و چه معامله‌ای کرده‌ای!

سر داده‌ای و یک عالم دل خریده‌ای

هم ابراهیم را به آرزویش رسانده‌ای

که قربانی‌اش ناتمام مانده بود و

هم دین محمد (ص) را نجات داده‌ای

اینک کاروان و قافله‌ی تو به روز دهم رسیده است

حماسه شورانگیزی است حماسه یارانت

و چه با صفاست عباس‌ات

عجب معرفتی دارد آن قاسم نوجوانت

ندای شورانگیزی است ندای زینبت

در امتداد ندای توست که

"فیا سیوف خذینی".

در مهارت تو این بس که

آن "هیهات من الذله " که گفتی

هنوز الهام بخش است

و جوهر انقلابت،

هنوز زنده است،

و خاک بر آن نخواهد نشست

گرد و غبار جهل هم اگر روزی نشست

روز دیگر نخواهد ماند.

و این همان است که به قول آن شاعر آیینی(1)

"کنار درک آن

کمر کوه شکست".

 

(1)            زنده یاد حسن حسینی


 
comment نظرات ()
 
برداشتی از اختلاس بانکی!
نویسنده : توحید فیروزان - ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٩ مهر ۱۳٩٠
 

این روزها اقتصاد ایران به سوگ نشسته و نظام بانکی آن‌چنان که به درستی محمود بهمنی رییس کل بانک مرکزی گفته است در ماتم اختلاس بزرگ بانکی داغدار است. هر روز پیامک‌هایی دریافت می‌کنیم که اختلاس چنین است و چنان. یکی آن را به سن کورش و سابقه شاهنشاهی 2500 ساله متر می‌کند و آن دیگری با ارزش‌های دفاع مقدس پیمانه می‌کند که این رقم چند پوتین می‌شد و لباس نظامی؟! که بسیجی وقتی می‌خواست معبری در میدان مین باز کند پابرهنه به استقبال مین می‌رفت تا به بیت‌المال مسلمین به اندازه پوتینی هم که شده، سود رساند. حال پیدا کنید که این میزان از اختلاس با چند پوتین برابری می‌کند؟ و الحق چه تعبیر زیبایی است که با هفته دفاع مقدس نیز قرین بود. 

دیگری اختلاس را کاری جهادی بر اساس افعال معکوس مهران مدیری و شب‌های برره‌اش می‌بیند! و آن یکی به سال جهاد اقتصادی آن را مرتبط می‌کند. برخی جوایز حساب‌های قرض‌الحسنه را به میان می‌کشند و آن حساب‌های بابرکت را به زشتی اختلاس می‌آلایند که این اختلاس جایزه‌ای است برای اختلاس‌کننده‌ و بقیه را بهره‌ای نیست جز خنده‌ای تلخ بر جوک‌هایی که به هزینه مشتریانش مبادله می‌شود و این همه نشان از دردی است که وجدان جامعه را پیموده و بر امنیت روانی آن ناامنی آورده و سایه انداخته است. با این وصف منابع مالی که باید صرف تولید و ارزش‌آفرینی شود را در کیسه مشتی دنیاخوار یافته، که به هزینه عموم قله‌های ثروت و قدرت را در پیش گرفته و به ارزش‌های اخلاقی و تولیدی و اقتصادی خندیده است. و چه خنده‌ای تلخ‌تر از این!

باری جامعه ما و به ویژه جامعه اقتصادی ما این روزها از این واقعه و از بزرگی آن در بهت است و حس بدی که از یادآوری آن دست می‌دهد کافی است تا از آن ننوشت و نگفت تا کاری ضد توسعه نکرد. و به‌واقع گفتن از آن دمیدن در کوره ناامیدی و یأس‌آور است که هزینه‌های دیگری بر پیکره اقتصاد ایران می‌افزاید. از این جهت امیدوارم اگر کسی گذری بر باغ سیب سارنا می‌کند مرا از این‌که تلاش دارم تا غمی را که بعد از شنیدن این خبر در هفته‌های گذشته پیدا کرده‌ام در این‌جا به یادگار بسپارم و بر این مصیبت اقتصادی صبور باشم، ببخشاید.

دوران دانشجویی و زمانی که دانشجوی لیسانس بودم روزی سر کلاس نشسته بودیم که استادمان وارد شد. استاد قبل از این‌که درس را شروع کند از پنجره‌ای که چشم‌انداز آن کوه‌های شمال تهران بود نظری بر کوه انداخت و سپس پرسید که؛ وقتی به این کوه‌ها می‌نگرید چه احساسی می‌یابید و با خود چه می‌گویید؟ کوه با این عظمت چه تلنگری بر ذهن‌تان می‌زند؟

هر کس جوابی می‌داد. یکی می‌گفت نشان و نمادی از عظمت قدرت الهی است. دیگری می‌گفت مرا به یاد خدا می‌اندازد. یکی کوه را به بزرگی مشکلات اقتصاد ایران می‌دانست. یکی نشان از راه نرفته‌ای و کار انجام نشده‌ای می‌دانست که اقتصاد ایران باید طی کند و به انجام رساند. یکی کوه را زیبا می‌دانست و آرامش‌بخش که دوست دارد هر از چندی دل بدان بسپارد و قدم در آن گذارد. یکی بی‌ذوق می‌گفت، احساسی ندارم! یکی هم می‌گفت اگر رشته کوه نبود و کوهی تنها بود زیباتر می‌نمود.

تردید ندارم امروز اگر استادمان آن سوال را می‌پرسید، غالباً جز آن بی‌ذوق، کوه را یادآور بزرگی اختلاسی که روی داده است می‌دیدند و چرا که این اختلاس به بزرگی کوه نباشد!

به روایت بانک جهانی تولید ناخالص داخلی کشور در سال 2010 و به قیمت‌های اسمی 331 میلیارد دلار شده است. بر این مبنی سوء استفاده مالی که رخ داده است با اندکی تسامح معادل یک درصد این رقم است. اگر چه هنوز در نماگرهای بانک مرکزی خبری از آمار رشد اقتصادی سال‌های 86 به بعد نیست و برای دو سال 87 و 88 بر اساس صحبت‌های معاون اقتصادی بانک مرکزی آمار بیان می‌شود، با استناد به صحبت‌های ایشان رقم اختلاس یعنی یک درصدGDP   بیشتر از رقم رشد اقتصادی برای سال 87 است. به عبارتی آن‌چه در سال 1387 بر تولید ناخالص داخلی کشور افزوده شده است کمتر از رقم سوء استفاده مالی بوده است.

با توجه به اهمیت رشد اقتصادی در آینده اقتصاد و رفاه جامعه، کم بودن رشد اقتصادی خطری است که آینده را به چالش می‌کشد و به یغما رفتن آن رشد ناچیز هم، امروز را به تباهی می‌کشد. بنابراین گناهی است نابخشودنی و بدون تردید اخلال در نظام اقتصادی کشور است.

نمی‌دانم، آن‌هایی که سیستم بانکی را به حال خود رها نموده و چشم خود را بستند و بر اجرای ناقص عملیات بانکی بدون ربا و صوری شدن عقود نشوریدند و دهان باز کردند که: « بانک‌های غربی ورشکسته می‌شوند و بانک‌های اسلامی ما رشد دو رقمی دارند» اکنون چه جوابی دارند. آیا اکنون می‌پذیرند که عقود صوری اجرا می‌شود؟

استیگلیتز اقتصاددان امریکایی برنده جایزه نوبل، نظام مالی و بانکی را مغز اقتصاد می‌داند. تعبیر او، که در میان اقتصاددانان اغلب این تعبیر و اهمیت نظام مالی را می‌پذیرند، حکم می‌کند که سیستم بانکی را دچار «سکته مغزی» بدانیم. لذا نظام بانکی ما با سازوکارهای فعلی و در سطح نظارت‌های موجود نمی‌تواند به اقتصاد ایران کمک کند. از طرفی دل بستن به اجرای صوری عقود مشکلی است که چاره آن با افزایش نظارت‌ها ممکن نخواهد شد. باید دست در ساختار نظام بانکی برد و آن را متناسب با قانون عملیات بانکی بدون ربا سامان داد.

جا دارد با تبهکاران اقتصادی بی‌ملاحظه باشیم و به خطوط کلی که با فساد اقتصادی اصولی برخورد می‌کند جامه عمل بپوشیم.

جا دارد امروز که این اتفاق افتاده است بانکداران ما به خود آیند و به آینده اقتصادی کشور بیاندیشند.

جا دارد بانکداری بدون ربا را به بازی نگیریم و هر اندازه می‌توانیم به آن و ساختارهایی که در چارچوب آن ساختارها بانکداری بدون ربا بهتر قابلیت عملیاتی دارد فکر کنیم.

جا دارد برخورد با تبهکاران اقتصادی را سیاسی نکنیم و برخورد اصولی و دقیق با این مشکل را به نفع همه گروه‌ها و مردم بدانیم.

جا دارد یاد بگیریم اقتصاد ما بیش از این هزینه‌ای برای پرداختن ندارد و چنین اتفاقاتی تبعات نامطلوب بسیار زیادی در آینده اقتصاد کشور می‌تواند داشته باشد.

جا دارد با اقدامات درست و حساب شده‌ای که انجام می‌دهیم آب رفته از جوی را برگردانیم. هر چند برنگردد آب رفته ز جوی.

جا دارد از این مساله درس گرفته و خصوصی‌سازی و اصل 44 و سیاست‌های کلی را در پای غیرخصوصی‌های غیردولتی که مستعد فسادند قربانی نکنیم.

جا دارد زحمت ارزش‌آفرینان و تولیدکنندگان و آن قسمت که سال به سال انباشت می‌شود و پس‌انداز نام می‌گیرد و به بانک‌ها سپرده می‌شود تا خرج گره‌های اقتصادی ملک و مملکت گردد را تباه نکنیم.

جا دارد آن‌چه را که رشد پایدار و یکنواخت اقتصادی ما را به تهدید فرا می‌خواند عملاً تهدید بدانیم و از منظر امنیت اقتصادی چاره‌ای برای آن کنیم.

سرانجام سخن این‌که اگر اقداماتی که مسئولان به تبع این اختلاس و فساد بانکی انجام می‌دهند، عالمانه و دقیق باشد انتظار است اقتصاد ایران با ظرفیت‌هایی که نهفته دارد این مشکل را هضم کند و در آن صورت چه بسا فوایدی که به دنبال خواهد داشت بیشتر از هزینه‌های آن باشد.

هان ای زیان رسیده وقت تجارت آمد.

کما اینکه عدم خروج پول‌ها از اقتصاد کشور و سرمایه‌گذاری آن در داخل هزینه‌های بالقوه آن را تا حدودی کاهش داده است. به این ترتیب امیدواریم که چاره‌جویی عالمانه مسئولان، درمانی شفابخش، شیرین و راستین بر این بیماری مهلک باشد.


 
comment نظرات ()
 
آغاز هدفمند کردن یارانه‌ها
نویسنده : توحید فیروزان - ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٩
 

 بعد از مدت‌ها و در حالی که برخی از اقتصاددانان نسبت به اجرای قانون هدفمند کردن یارانه‌ها تشکیک کرده بودند از دیروز آقای رییس‌جمهور آغاز این طرح بزرگ اقتصادی را اعلام کرد. درباره آثار و پیامدهای هدفمند شدن یارانه‌ها مطالب زیادی گفته شده و کیفیت اجرای آن نیز بیش از آن‌که موضوعی اقتصادی باشد به موضوعی سیاسی اجتماعی تبدیل شده است. از این جهت اجرای این قانون و بویژه اجرای درست آن نه تنها سطح اقتصاد ملی را بالا خواهد برد بلکه آثار مثبت قابل توجهی در حوزه‌های دیگر بر جای خواهد گذاشت.

 البته بر این باورم که در مجموع و تاکنون دولت در اجرای این طرح حساب‌شده عمل نموده و نشان داده است که به لوازم اجرای چنین طرح بزرگی آگاه است.

با این حال  به چند نکته باید توجه نمود:

الف) تا زمانی که قیمت ارز قیمت واقعی نباشد حذف انحرافات قیمتی به صورت کامل محقق نخواهد شد. در حال حاضر نسبت به این موضوع اختلاف نظر اساسی دیده می‌شود و نظریات موجود قیمت حقیقی هر دلار امریکا را بین 500 تا 1600 تومان تخمین می‌زنند. توجه به این موضوعات نشان می‌دهد که تحقق برخی قیمت‌ها نظیر 800 تومان برای هر لیتر بنزین نمی‌تواند لزوما با تحقق اهداف قانون هدفمند شدن یارانه‌ها برابر باشد. به عبارتی در این صورت ممکن است اقتصاد ایران باز با انحراف قیمت جدی برای انواع حامل‌های انرژی مواجه باشد. این مهم ایجاب می‌کند که قیمت ارز نیز مورد توجه جدی باشد و به صورت دقیقی تعیین شود.

ب) شایسته است جامعه اقتصاددانان کشور برای اجرای بهتر این طرح به صورت تمام قد در صحنه حضور یابد و دولت را همراهی کند. ممکن است برخی از عدم استقبال دولت سخن بگویند ولی واقعیت این است که بدنه دولت و کارشناسان دستگاه‌ها از نظرات اساتید استفاده می‌کنند و از این جهت منافع کشور ایجاب می‌کند که همه در این مهم ایفای نقش کنند.

ج) برای بهره‌مندی بیشتر اقتصاد ایران از آثار هدفمند شدن یارانه‌ها باید جوانب دیگری نیز دیده شود. از جمله این جوانب مبارزه جدی با ورود کالای قاچاق به کشور است تا قدرت خریدی که دهک‌های پایین درآمدی از طریق دریافت یارانه نقدی پیدا می‌کنند موجب سرازیری درآمدها به خارج از کشور و تقویت اقتصاد غیررسمی و زیرزمینی نشود. توجه به این موضوع سبب می‌شود تا همگام با حذف انحرافات قیمتی، درآمدهای مالیاتی و سطح اشتغال نیز بالا رود.

د) اقتصاد ایران اقتصاد انحرافات قیمتی و اقتصاد عدم اطمینان‌هاست. از این رو در کنار توجه به حذف انحرافات قیمتی باید به زمینه‌های افزایش اطمینان و کاهش هزینه‌های عدم اطمینان نیز توجه داشت و این مهم برخلاف حذف انحرافات قیمتی که به همکاری نزدیک دولت-ملت مربوط می‌شد به همکاری و جدیت نهادهای حاکمیت بستگی دارد و عزمی حکومتی می‌خواهد تا سه قوه مجریه، مقننه و قضائیه با هم آن را عملی نمایند.

 

در نهایت امیدوارم چنین روزهایی در اقتصاد ایران زیاد شود تا به معنی حقیقی کلمه، نفت ملی شود.  در آن صورت شاید دیگر نیازی نباشد تا 29 اسفند را تعطیل کنیم هر چند باید آن را به عنوان نمادی از پیروزی ایرانیان بر زیاده‌خواهی استعمار پیر انگلیس در حافطظه تاریخی خود داشته باشیم.


 
comment نظرات ()
 
بررسی اندیشه‌های استاد دکتر محمد حسین تمدن (2)- سوگندنامه
نویسنده : توحید فیروزان - ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸٩
 

"سوگندنامه تمدن" برای دانش‌آموختگان اقتصاد

چند روز پیش مراسمی در بررسی اندیشه‌های دکتر تمدن برگزار شد که بهانه خوبی برای بازخوانی قسم‌نامه‌ای است که از سوی وی تدوین شده و در مراسم دانش‌آموختگی دانشجویان دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران در سال 1380 قرائت شده است. متن کامل این سوگندنامه به نقل از تمدن (1389، صص 4-233) چنین است:

"اکنون که تحصیلات خود را در سطح کارشناسی از دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران به پایان رسانیده‌ام، به خوبی آگاهی دارم که مشاغل آینده‌ام، هر چه باشد، خواه در دوایر دولتی و بخش عمومی به عنوان اقتصاددان و مشاور اقتصادی و برنامه‌ریز، خواه در بخش خصوصی و شرکت‌های بازرگانی و صنعتی در جایگاه‌های کارشناسی و مدیریت، خواه در کار و کسب مستقل، یا به عنوان تحلیل‌گر اقتصادی در مطبوعات و رسانه‌ها و یا در هر مقام دیگری من جمله در بخش تعاونی که باشم، مسئولیت‌‌های اخلاقی و وجدانی سنگینی به عهده خواهم داشت و اعلام می‌دارم که این مسئولیت‌ها را با قید سوگند می‌پذیرم.

بنابراین؛

سوگند یاد می‌کنم، برای تأمین هدف‌های استقلال اقتصادی ایران و رشد و رفاه اقتصادی کلیه هم‌میهنان در یک جامعه آزاد، تمام تلاش و کوشش خود را به کار برم.

سوگند یاد می‌کنم، هر قدر که می‌توانم با بلایای اقتصادی نظیر بیکاری‌های وسیع، تورم طاقت‌فرسا و انواع فساد مالی و رانت‌خواری مبارزه کنم.

سوگند یاد می‌کنم، فکر همکاری اقتصادی با دیگر کشورها همراه با حفظ احترام و منافع متقابل را با نهایت جد و جهد ترویج نمایم و برای رفع فقر و تأمین عدالت اقتصادی و اجتماعی در سطح ملی و جهانی تلاش کنم.

سوگند یاد می‌کنم، دانسته‌های علمی خود را همیشه به روز نگاه دارم، پیشرفت‌های علم اقتصاد را دنبال کنم و با سلاح دانش، خود را برای مواجهه با چالش‌های جهانی شدن اقتصاد در قرن بیست و یکم آماده سازم.

و بالاخره سوگند یاد می‌کنم، در همه مسئولیت‌های آینده، دقت، امانت، درستکاری و بیان حقایق را وجهه همت خویش قرار دهم و این خصائل انسانی و اخلاقی را در برابر هیچ وسوسه‌ای رها نسازم."

سوگندنامه فوق که به پیشنهاد آقای دکتر دادگر بهتر است با عنوان "سوگندنامه تمدن" از آن یاد ببریم این قابلیت را دارد که با تغییراتی به همه دانش‌آموختگان اقتصاد تعمیم داده شود. ضمناً به نظر می‌رسد لازم است عبارت "در پیشگاه قرآن مجید به خداوند متعال" بعد از کلمه "بنابراین" در سطر دهم اضافه شود. همچنین بسته به این‌که فردی یا دسته‌جمعی قرائت شود تغییراتی در آن ضروری خواهد بود.

غیر از قسم‌نامه فوق تمدن (1389) قسم‌نامه دیگری را به نقل از دو اقتصاددان آلمانی بیان نموده است. این قسم‌نامه و اهمیت وجود و پایبندی به سوگندنامه‌ای مشابه، که اصول و قواعد اخلاقی جامع و متعالی را در کار اقتصاددانان تضمین نماید در دادگر (1384) و نمازی و دادگر (1385) نیز مورد تأکید واقع شده است. در هر صورت قسم‌نامه اخیرالذکر از تمدن (1389، صص 30-229) به شرح زیر است:

«سوگند یاد می‌کنم که تمام معلومات، استعداد‌ها و نفوذ معنوی خود را به کار برم تا اولاً سطح رفاه کشور خود و همه کشور‌های جهان را بالا ببرم. ثانیاً این رفاه را بین شهروندان کشور و شهروندان دیگر کشور‌های جهان به نحوی توزیع نمایم که هر فرد انسانی امکان یابد زندگی شایسته همراه با استقلال اقتصادی به دست آورد. ثالثاً منابع طبیعی و استعداد‌های تولیدی موجود را چنان به کار برم تا نسل‌های آینده نیز در برابر خود، جهانی بیابند که قابل برای زندگی کردن باشد.

نظر به اینکه لازم است همواره آگاه باشم که معرفت علم اقتصاد با پژوهش‌های خاص وابسته به زمان و مکان، و نیز با شناخت دیگر علوم‌ اجتماعی به نحو تنگاتنگ عجین شده و به ویژه با قضاوت‌های ارزشی آمیخته گردیده است، بنابراین سوگند یاد می‌کنم تا اولاً معلومات و دانسته‌های خود را درباره ارتباطات و بستگی‌های علم اقتصاد و دیگر علوم‌اجتماعی به نحو مداوم افزایش بخشم و کامل سازم.

ثانیاً این معلومات و دانسته‌ها را به شکل و صورت قابل فهم، هرچه وسیع‌تر پخش و منتشر سازم تا انسان‌های دیگر امکان یابند براساس ترجیحاتی که خودشان برگزیده و تنظیم کرده‌اند، عمل و رفتار عقلایی داشته باشند.

ثالثاً قضاوت‌های ارزشی خودم را همراه با بیان گزینه‌های موجود، همواره فاش و آشکار سازم. نظر به نفوذ و تاثیر روابط اقتصادی بر اشکال سازمانی- سیاسی، سوگند یاد می‌کنم به مسئولیت‌های خود در برابر آزادی‌های فردی و احترام به اراده جمعی مبتنی بر مردم‌سالاری به نحو استوار وفادار بمانم.»

 

 

مآخذ:

تمدن محمد حسین (1389). گفتارهایی در زمینه اقتصاد، علوم اجتماعی و شناخت روش علم. انتشارات پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاد دانشگاهی. تهران.  چاپ اول.

دادگر، یداله (1384). درآمدی بر روش‌شناسی علم اقتصاد، نشر نی، چاپ اول.

 نمازی، حسین  و دادگر، یداله (1385). ارتباط اقتصاد متعارف با اقتصاد ارتدکس و اقتصاد اخلاق مدار. شرکت سهامی انتشار، چاپ اول.


 
comment نظرات ()
 
جلسه بررسی اندیشه‌های دکتر محمد حسین تمدن جهرمی (1)
نویسنده : توحید فیروزان - ساعت ٢:٢۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ آذر ۱۳۸٩
 

دیروز در دانشکده اقتصاد مراسمی با عنوان بررسی اندیشه‌های استاد دکتر محمد حسین تمدن جهرمی برگزار شد و از کتابی که شامل مجموعه مقالات و نوشته‌های ایشان در زمینه‌های مختلف علم اقتصاد و پاره‌ای موضوعات دیگر بود، رونمایی شد. چاپ این کتاب به همت آقای پاسبانی فراهم شده و پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات اجتماعی جهاد دانشگاهی آن را چاپ کرده است. این جلسه که با شرکت گسترده اساتید و دانشجویان دانشکده اقتصاد دانشگاه تهران روبرو شده بود حاوی نکات آموزنده‌ای بود که بخشی از آن و مطالب طرح شده به قرار زیر است.

آقای دکتر طیب‌نیا از اولین سخنرانان مراسم بود که درباره مطالعات و زمینه‌های مورد علاقه دکتر تمدن سخنرانی کرد. اهم نکاتی که وی برشمرد شامل اهمیت مطالعه روش‌شناسی علم، توجه به موضوعات بین‌رشته‌ای و توجه ویژه دکتر تمدن به عدالت بود.

در ادامه دکتر دادگر به ویژگی‌های اخلاقی و علمی دکتر تمدن اشاره کرد و با بیان این‌که برگزاری جلسات بررسی اندیشه اساتید سنت نیکی است که از سویی بر بزرگی برگزارکنندگان اشاره دارد و از سوی دیگر استحقاق اساتیدی همچون دکتر تمدن را می‌رساند گفت:

من اگر کامروا گشتم و خوشدل نه عجب        مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند

وی از جمله ویژگی‌های استاد دکتر تمدن را تواضع و اخلاق نیکو، علم و دانش بسیار، تعادل رفتاری و استقلال فکری و وجدان کاری بالا ذکر کرد و گفت که ایشان اقتصاددانی است که به تبیین جامعیت علم اقتصاد پرداخته و اقتصاد سیاسی را به معنی واقعی کلمه به نمایش گذاشته است. در عین حال از عظمت علمی و تحلیلی علم اقتصاد نیز چیزی نکاسته است.

دادگر به نوآوری‌های دکتر تمدن در حوزه‌های مختلف پرداخت و از وی به عنوان بنیان‌گذار روش‌شناسی اقتصاد در ایران، بنیان‌گذار رویکرد نوینی از بخش عمومی، مطالعات بین‌رشته‌ای و قسم‌نامه اقتصاددانان نام برد و در نهایت مطالبی درباره "اقتصاد قانون اساسی" ارایه کرد.

دیگر سخنران مراسم مصطفی ملکیان بود که به 10 دغدغه عالمان علوم انسانی پرداخت و گفت: کسانی که در علوم انسانی تحقیق و مطالعه می‌کنند ضرورت دارد که خود را به این دغدغه‌ها بیارایند. دغدغه‌های ده‌گانه وقتی تجسم پیدا کند عالم علوم انسانی در زمینه خاص مطالعاتی خود نیز بهره‌وری مضاعفی خواهد داشت. وی بیان داشت که تمدن مصداق خوب و بسیاربسیار مثال‌زدنی از عالمانی است که در حوزه علوم انسانی کار کرده و به این دغدغه‌ها اندیشیده است. اما این دغدغه‌ها با تاکید بر اقتصاد کدامند؟

یک) علاوه بر اقتصاد به فلسفه اقتصاد نیز بیاندیشد.

دو) دغدغه ربط اقتصاد به فلسفه است. این مورد غیر از فلسفه اقتصاد است. فلسفه اقتصاد مداقه در پیش‌فرض‌ها علم اقتصاد و تبیین فلسفی مفاهیم علم اقتصاد و ... است اما ربط اقتصاد به فلسفه پرداختن به داد و ستدها و بده و بستانی است که بین فلسفه و اقتصاد وجود دارد. در این‌جا سخن این است که علم اقتصاد چه سودهایی به فلسفه می‌رساند و چه سودی می‌گیرد.

سه) ربط اقتصاد به سایر علوم انسانی و به فلسفه‌های سایر علوم انسانی است.

چهار) پرداختن به اقتصاد و رشته‌های علمی میان‌رشته‌ای است. میان‌رشته‌ای‌ها از اقتصاد و سایر رشته‌ها سرچشمه می‌گیرد و اگر چه نمی‌توان بدان دیسیپلین مشخصی از علم نام نهاد منتهی زمینه‌های مطالعاتی مشخصی را شکل می‌دهند و هر علم به میزان سهمی که در حوزه‌های میان‌رشته‌ای دارد جدی‌تر و کاربردی‌تر است.

پنج) ربط اقتصاد با ارزش‌ها است. اقتصاد با فکت‌ها و واقعیت‌ها مرتبط است ولی ارزش‌ها نیز مبنای تصمیم‌گیری ما هستند و دو دسته از ارزش‌ها یعنی ارزش‌های حقوقی و اخلاقی در تصمیم‌گیری دخالت دارند. این ارزش‌ها هم در اقتصاد نظری و هم کاربردی وارد است.

شش) ربط اقتصاد به انسان انضمامی و انسان گوشت و پوست و خون‌داری است که از اقتصاد سود و زیان می‌بیند. در این‌جا جا دارد به این جمله از ملکیان اشاره کنم که از مدت‌ها پیش آن را در آثارش خوانده بودم. «... من نه دل نگران سنّتم، نه دل نگران تجدّد، نه دل نگران تمدّن، نه دل نگران فرهنگ و نه دل نگران هیچ امر انتزاعی از این قبیل. من دل نگران انسان‌های گوشت و خون‌داری هستم که می‌آیند، رنج می‌برند و می‌روند. سعی کنیم که اولاَ: انسان‌ها هر چه بیشتر با حقیقت مواجهه یابند، به حقایق هرچه بیشتری دست یابند؛ ثانیاَ هر چه کمتر درد بکشند و رنج ببرند و ثالثاَ هرچه بیشتر به نیکی و نیکوکاری بگرایند و برای تحقّق این سه هدف از هرچه سودمند می‌تواند بود بهره‌مند گردند، از دین گرفته تا علم، فلسفه، هنر، ادبیات و همه دستاوردهای بشری دیگر».

هفت) دغدغه هفتم مرتبط با دغدغه ششم و در سطح اجتماعی طرح می‌شود. به این معنی یک عالم اقتصاد بر وضع اقتصادی جامعه نیز متمرکز است و آن را حتی در ابعاد بین‌المللی مد نظر قرار دارد. از این رو نظریه‌پردازی اقتصادی که مطلقاً به وضع اقتصادی جامعه کاری ندارد به همان اندازه غلط است که تصمیم‌گیری بدون لحاظ نظریه اقتصادی.

هشت) دغدغه هشتم به تفاوت علوم انسانی با علوم طبیعی برمی‌گردد. در علوم انسانی وقتی سوژه شناخته می‌شود موجب تحول آن نیز می‌شود. اما در علوم طبیعی شناخت ما از سوژه تاثیری در آن ندارد. در علوم انسانی، انسان هم سوژه و هم آبژه شناخت است. از این جهت خود اقتصاددان که مطالعه اقتصاد می‌کند دچار تحول تدریجی می‌شود. علوم انسانی شخصیت و منش عالمان را نیز دگرگون می‌کند و افراد در علوم انسانی عوض می‌شوند. بنابراین دغدغه هشتم این است که اقتصاد در شخصیت و منش اقتصاددان چه تاثیری دارد؟

نهم) مسئولیت‌های اخلاقی اقتصاددان

در فلسفه اخلاق میزان مسئولیت‌های اخلاقی افراد تابعی از دانایی و توانایی آنها دانسته می‌شود. این مساله در مورد همه و اقتصاددانان نیز صادق است. بنابراین وقتی کسی اقتصاد می‌داند که دیگران نمی‌دانند آیا خود این دانش مسئولیت‌های اخلاقی بر دوش او نمی‌گذارد؟ یک اقتصاددان که در فهم مسایل اقتصادی از دیگران داناتر است چه مسئولیت‌های اخلاقی بر دوش دارد؟

ده) یک اقتصاددان به سه حوزه آموزش، پژوهش و پرورش چهره‌های اقتصادی حساس است و نسبت به این‌که در این حوزه‌ها چه می‌گذرد احساس مسئولیت می‌کند. غفلت از یکی از این سه حوزه و به طریق اولی دو یا سه حوزه وضعیت کل حوزه را به ضعف خواهد کشاند. در این رابطه طرز مانور و جولان در یک محیط آکادمیک و علمی بر مخاطبان تاثیر بسزایی دارد و ممکن است موجب دلسری و یا پشت‌گرمی آن‌ها شود. لذا یک اقتصاددان این دغدغه مهم را نیز دارد که آنچه را که به دست آورده‌ایم چگونه به مصرف کنندگان دانش انتقال دهیم.

پس از سخنرانی ملکیان و رونمایی کتاب از سوی آقایان دکتر قدیری اصلی، دکتر احمد فرجی دانا و دکتر خلیلی عراقی، در پایان مراسم استاد دکتر قدیری اصلی نیز در سخنانی کوتاه به ویژگی‌های اخلاقی و دقت بالای دکتر تمدن پرداخت و وی را منطق دانشکده اقتصاد نامید. او از علاقمندی تمدن به وطن یاد کرد.


 
comment نظرات ()
 
اخلاق کسب و کار
نویسنده : توحید فیروزان - ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٩
 

در اسلام سفارشات زیادی درباره اخلاق کسب و کار شده است که خیلی در باره این سفارشات گفته و شنیده می‌شود. اما در عمل مثل خیلی از چیزهای دیگه معمولاً کمتر بدان عمل می‌شود. از جمله این سفارشات پرهیز از دروغ گفتن درباره قیمت و کیفیت کالاها، وفای به عهد و عمل به قراردادها، پرهیز از کم‌فروشی و گرانفروشی، اعتقاد به عامل خیر و برکت، و بسیاری موارد دیگر است که در مجموع دستورالعمل‌های روشنی را درباره اخلاق کسب و کار در اختیار ما قرار می‌دهد. عمل به این دستورات می‌تواند در بهبود فضای کسب و کار نقش موثری داشته باشد. و از طرفی از نگرانی‌های خریداران بکاهد. چرا که به دلیل بی‌اعتمادی که در بازار‌ها وجود دارد معمولاً اگر چیزی خرید می‌کنیم همیشه نگران آن هستیم که درباره کیفیت و قیمت کالاها، سرمان کلاه رفته است. البته وجود تورم دو رقمی که سال‌هاست افت اقتصاد ایران است از دلایل عمده این نگرانی و همچنین از عوامل بروز رفتاری است که در آشفته بازار اقتصاد، اخلاق را بر کناری می‌نهد و افق دید خریدار و فروشنده را فراتر از سود کوتاه‌مدت قرار نمی‌دهد. همین عامل از سوی دیگر، توان تفکرات بلندمدت را از اذهان بازیگران اقتصادی می‌ستاند و می‌رباید.

با همه این‌ها وقتی صحبت از بهبود کسب و کار و ضرورت ایجاد آن می‌شود کمتر به این مسایل می‌پردازیم و یا مسئولیت آن را متوجه دیگران می‌کنیم. برای نمونه اصناف خود باید در این زمینه پیش‌قدم باشند و هسته باثبات بهبود کسب و کار را در درون صنف‌ها و با عمل به آن‌چه گفته شد، ایجاد کنند. از این رو به نظر می‌رسد اصناف و اتحادیه‌های صنفی که اطلاعات دقیق‌تر و کاملتری از فعالیت صنف خود دارند نسبت به متولیان نظارت بر بازار بهتر می‌توانند در بهبود فضای کسب و کار نقش‌آفرینی کنند و البته دولت و نهادهای دولتی نیز وظایفی دارند که باید انجام دهند. در راس این وظایف کنترل باثبات تورم، جلیوگیری از ورود کالاهای قاچاق، پایبندی به قوانین و حرکت در جهت اصلاح قوانینی که به بهبود کسب و کار بیانجامد و مانند آن است.

در هر حال غرض از نوشتن این چند سطر تاکیدم بر اهمیت اخلاق در کسب وکار بود و می‌خواستم بدین‌وسیله نمونه‌ای نیز بیان کنم. چند روز قبل در برنامه راز آقای طالب‌زاده با مستندسازی که درباره امام موسی صدر فیلمی تهیه نموده بود مصاحبه می‌کرد. این برنامه از شبکه یک یا دو پخش تلویزیون پخش می‌شد. در این برنامه با مردی مسیحی مصاحبه شد که در بازاری در لبنان به بستنی‌فروشی مشغول بود. وی می‌گفت در چند قدمی مغازه وی مرد مسلمانی هم بستنی می‌فروخت و با کارهایی که انجام می‌داد (تبلیغات منفی) عرصه را بر من تنگ کرده و وضعیت اقتصادی‌ام را نابسامان ساخته بود. به امام موسی صدر شکایت بردم و از وی مدد جستم. امام در جواب گفت فردا در مغازه‌ات باش تا من به آن‌جا بیایم. پیرمرد که به شدت متأثر بود می‌گفت در فردای آن روز امام در بستنی‌فروشی من آمد و بستنی خورد و مرا مورد تفقد قرار داد. همین کار امام به کسب و کارم برکت بخشید و مایه تنبه مرد مسلمان همسایه‌ام شد.

این نمونه و نمونه‌های بسیار که در اسلام وجود دارد درس‌های زیادی برای آموختن دارد که لازم است رفتارمان را بدان‌ها زینت دهیم.

 


 
comment نظرات ()
 
دفاع مقدس و مسئولیت‌های امروز
نویسنده : توحید فیروزان - ساعت ٦:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ مهر ۱۳۸٩
 

چند روز پیش قرار بود در محل کارم نتایج رساله‌ام را که شش ماه پیش از آن دفاع کرده‌ام ارایه کنم. موضوع رساله من به هزینه‌های انحرافات قیمتی در اقتصاد ایران اختصاص دارد که این موضوع را مشخصاً در مورد قیمت سرمایه و اثر اجرای قانون عملیات بانکی بدون ربا بر آن بررسی نموده‌ام. چون هفته دفاع مقدس بود می‌خواستم بحثم را با اشاره به این هفته شروع کنم و به سهم خود یادی از حماسه‌سازان دفاع مقدس کرده باشم که همگی مدیون آن‌ها هستیم. لذا بدنبال بهانه‌ای می‌گشتم که این دو موضوع را به هم پیوند دهم. کمی تامل در این موضوع برایم مسجل ساخت که این ارتباط نیاز به بهانه ندارد و یک مسئولیت عظیمی، در جهت تلاش برای رفع انحرافات قیمتی و به اصطلاح امروزی آن اجرای بهتر قانون هدفمندسازی یارانه‌ها، بدنبال دارد که بر دوش همه ایرانیان و ایران دوستان سنگینی می‌کند. چرا که وقتی ما از هزینه‌های انحرافات قیمتی در اقتصاد ایران سخن می‌گوییم با ده‌ها هزار میلیارد تومان منابعی روبرو هستیم که بدست خودمان این منابع را هدر می‌دهیم. برای نمونه در مورد انرژی طبق آمارهای موجود سالیانه چهل-پنجاه هزار میلیارد تومان یارانه (شبه یارانه) انرژی در اقتصاد ایران داده می‌شود که اگر 20 درصد این رقم یارانه بجا و بقیه نابجا باشد تقریبا فقط از همین محل هر دو سه سال به اندازه هشت سال جنگ تحمیلی هزینه پرداخت می‌کنیم. چرا که نهایتاً در پایان جنگ نیز مقرر شد تا رژیم تجاوزگر عراق بابت هزینه‌هایی که به ایران تحمیل نمود، حدود 100 میلیارد دلار غرامت به ایران بپردازد. اگر چه این رقم محل بحث است و طبق شنیده‌ها دولت وقت تا 1000 میلیارد دلار غرامت می‌خواست ولی باز هم می‌تواند ملاکی برای مقایسه هزینه‌های جنگ تحمیلی و انحرافات قیمتی در اقتصاد ایران می‌باشد و نشان دهد که انحرافات قیمتی به مراتب هزینه‌های بیشتری از جنگ بر اقتصاد ایران تحمیل می‌کند. با این وضعیت چه باید کرد؟ به نظر من به عنوان یک کارشناس اقتصادی باید تمام توانمان را بسیج کنیم تا اقتصاد ایران را از این نوع نحوه مصرف و اتلاف منابع که سرمایه‌های مادی و انسانی ما را می‌بلعد نجات دهیم. در مورد سرمایه‌های مادی که موضوع روشن است و در مورد سرمایه‌های انسانی سخن این است که رزمندگانی که به مصاف دشمن می‌رفتند سرمایه‌های انسانی بودند که برای میهن اسلامی‌مان جانشان را فدا کردند و اگر چه میهن و ملت بزرگ ایران فرزندانش را اینگونه از دست داد اما این شهدا و ایثارگران از نظر فردی، معامله‌ای با خدا کردند که در این تجارت بی‌تردید برنده‌اند.

اما در این سو، انحرافات قیمتی چگونه منابع انسانی را می‌بلعد؟

در ادبیات موضوع انحرافات قیمتی، تقریباً اتفاق نظر وجود دارد که انحرافات قیمتی موجب کاهش رشد اقتصادی است. کاهش رشد بنوبه خود یعنی کاهش اشتغال، کاهش درآمد و افزایش بیکاری. افزایش بیکاری یعنی معطل ماندن مغزها، ضعیف شدن و تبدیل شدن به عنصری غیر مفید برای جامعه و حتی یعنی اعتیاد،  از سوی دیگر بد نیست به این نکته هم اشاره کنم که وقتی قواعد رقابت و فعالیت اقتصادی که قیمت‌های اقتصادی نیز از جمله آن است به نحو صحیحی تنظیم شده باشد کارآفرینان در چنین فضایی به کار و تولید می‌پردازند و نبوغ خود را به این‌گونه در خدمت جامعه به کار می‌بندند. اما در فضایی که آکنده از اختلالات قیمتی است نخبگان اقتصادی و برخی از کارآفرینان در جستجوی رانت‌هایی که این اختلالات در اختیار آن‌ها قرار می‌دهد منافع فردی خود را به زیان منافع اجتماعی بیشینه می‌کنند که نمونه‌هایی از این دست در بین نخبگان اقتصادی زیاد است. به این معنی که مثلاً فردی که نبوغ اقتصادی دارد به انحاء مختلف در شرایطی که به دلیل انحراف قیمتی اخذ تسهیلات از بانک‌ها سودآور است فقط به اخذ تسهیلات می‌اندیشد بدون آنکه تولیدی را سامان دهد یا گرهی از مشکلات جامعه را باز کند. از این جهت اگر دقت کنیم این سرمایه‌ها نیز نهایتاً به عنوان سرمایه‌های انسانی جامعه مسیرهای خلافی را طی می‌کنند که به زیان جامعه است و به هر حال کارکردهایی ناسالم پیدا می‌کنند.

نتیجه این‌که اقتصاد ناسالم و وجود انحرافات قیمتی هزینه‌های قابل توجهی بر اقتصاد ایران تحمیل می‌کند که این هزینه‌ها از هزینه‌های هشت سال جنگ تحمیلی بیشتر است. جنگ اگر مذموم است به خاطر آثار ویرانگر آن است اگر چه فوایدی هم بدنبال دارد و گاهی چاره‌ای از آن نیست. اما انحرافات قیمتی نه تنها هیچ فایده‌ای ندارد بلکه تداوم بیچارگی و بدبختی و نابرابری است. و چه بسا عذاب الهی را بدنبال داشته باشد که ای بندگان من این سخن من که اسراف نکنید را نشنیدید و به کار نبستید و با دست خودتان خود را به هلاکت انداختید.

 

 


 
comment نظرات ()
 
صعصعه پسر صوحان
نویسنده : توحید فیروزان - ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٩
 

دوستم حسین امروز مطلبی را برایم فرستاد. حیفم آمد این متن را در وبلاگ نگذارم.

البته اگر چه در مطلب ارسالی به منابع کلامی که از امیرمومنان علی (ع) نقل می‌شود اشاره نشده است ولی از این گفته جان آدمی به پرواز درمی‌آید و آنچنان که از قران کریم و نهج‌البلاغه استفاده می‌شود این سخن، سخن مولا است. و اما کلام مولا که راوی آن صعصعه پسر صوحان است:

 صعصعه پسر صوحان

نمی توانستم در چشمانش نگاه کنم. همیشه هنگامی که نگاهم با نگاهش آمیخته می شد...بی تاب می شدم.

علی برایم پیام فرستاده بود تا شاهد وصیتش باشم. همین پیام ویرانم کرده بود. من وعلی هم سال بودیم. پدرم صوحان که پیشوای قبیله ما بود و در قبیله مثل سلطان اعتبار و نفوذ کلمه داشت، در برابر علی مثل کودکی شتابزده و شرمناک بود. می گفت علی مثل ماه ست و محمد مثل آفتاب. پسرم به ماه نگاه کن ببین چگونه روشنای آفتاب را می تاباند.

چشمان علی سرشار از مهر بود. ماه تابان باران خورده.از برق چشمش مست می شدم...اما من دلم می لرزید.این بار می دانستم که نباید در خانه اش درنگ کنم . همه نگران بودند. تنها کسی که نشانی از اندوه و نگرانی در چشم هایش نبود؛ علی بود. مثل کوه شکیبا و مثل صحرا آرام بود. دستمال زردی بر پیشانی اش بسته بود. دستمال مثل تکه ای از آفتاب بود. رنگ پوستش زرد شده بود. مرز میان دستمال و پیشانی اش را گاه گم می کردم. از پس دستمال سرخی خون می درخشید. غروب آفتاب؛ شفق؟

بی تاب بودم. از مهرش و شکوه اش دلم بی تاب بود. اگر دستم را آرام در دست نمی گرفت و نمی فشرد، می خواستم از خانه اش بیرون بروم و در خلوتی زار گریه کنم....

مدتی پیش بود از من پرسید:" صعصعه رمه های فراوانت چه شدند؟"

گفتم: "مولایم آن ها را میان مردم تنگدست تقسیم کردم." از شادمانی خندید. همان خنده اش روحم را گرم کرد.

با خودم می گفتم تو دوست علی هستی، همه این گونه می اندیشند پس چرا مثل علی نیستی؟

گفت:" صعصعه بهترین کار را کردی."

خنده اش آن چنان درخشنده بود که آماده بودم جانم را بدهم تا او باز هم مثل دریا و آفتاب و گل بخندد.

گفت صعصه تو امیر کلمه ای نه شبان گوسفندان. نام مرا آن چنان پرشور ادا می کرد که از شادمانی در خویش نمی گنجیدم . یک بار گفت: نام تو نام یک پرنده است. پرنده ای که از اوج گرفتن هیچگاه باز نمی ایستد.

در دلم گفتم در زندگی همواره نگاهم به توست؛ این نگاه ست که مرا در سایه بال های بلند تو به آسمان می برد.

پرسشی دلم را ویران کرده بود. نمی توانستم نپرسم. جانم قرار پیدا نمی کرد. از سویی می دانستم که چنان پرسشی او را آزار می دهد. اما او پاسخی به من داد که خواب و آرام را از من گرفت. اکنون که او شهید شده است. تصویرش در برابر چشمانم ثابت مانده است و همان لبخند و همان واژه هایی که گویی هزار بار صیقل خورده بودند .پرسیدم:

" ای امیر مومنان تو برتری یا آدم؟"

در چشمان پر مهرش شعله ای از شرم افروخته شد. نگاه اش را به سقف دوخت. نگاهی به پسران و دخترانش کرد که دور تا دور او ایستاده بودند. سکوت معطر بود. همه منتظر بودیم تا واژه ها مثل پرنده هایی رنگارنگ از آشیانه دهانش بیرون آیند و فضا را پر کنند وترانه بخوانند.

گفت:" از خود ستایی بیزارم...سکوت کرد. ادامه داد:" اگر این آیه نبود که: "از نعمت های پروردگارتان سخن بگویید." خاموش می ماندم و سخنی نمی گفتم." باز هم سکوت کرد. شعله ی شرم در نگاهش می سوخت.

" آدم در بهشت عدن متنعم بود. تنها خداوند از او خواست که به خوشه گندم نزدیک نشود. شد و از گندم خورد. از دستور خداوند سرپیچید. به من گفته نشده بود که نان گندم نخورم. اما گویی همان فرمان عتیق در گوشم زنگ می زد. گفتم من بار آن فرمان را در زندگی ام بر دوش می گیرم. صعصعه من در تمام عمرم به اختیار نان گندم نخورده ام."

فرزنداش آهسته می گریستند. زینب چشم از علی بر نمی داشت.

پرسیدم:" ابراهیم؟"

گفت:" ابراهیم در ملکوت آسمان ها سیر کرد. سیر می کرد. اما جانش هنوز طمانینه ی ایمان را پیدا نکرده بود. مثل ریشه ای بر خاک در برابر توفان تردید می لرزید. از خداوند پرسید: چگونه مرده ها را زنده می کنی؟ خداوند در برابر پرسش او پرسش دیگری مطرح کرد. مگر ایمان نداری؟ گفت دارم؛ اما دیدن ایمانم آرزوست...

من در تمام عمرم هیچگاه غبار تردید و تشویش بر خاطرم ننشست. اگر همه حجاب ها بر طرف شوند بر یقین و طمانینه ی جانم اندکی هم افزوده نمی شود."

چشم هایش خندید. به دور دستی که در افق دید ما نبود نگاه می کرد.

پرسیدم:" نوح؟"

گفت:" نوح در راه دعوت مردمش به راه خداوند بسیار آزار دید. عمر درازش سرشار از آزار و زخم زبان بود. و نیز زخم هایی که بر پیکرش می نشست .سرانجام دلش گرفت و بی تاب شد و مردم خود را نفرین کرد . از خداوند خواست که هیچ یک از کافران را بر زمین زنده مگذارد. من هم بسیار آزار دیدم. کژی ها و ناراستی ها. زخم هایی که روح را می سوزانید. در هر دم به من زرداب درد نوشانیدند. بی تاب نشدم و همیشه از خداوند خواستم آنان را کمک کند. گفتم خدایا آنان را دریاب نمی دانند چه می کنند؛ نمی دانند چه می گویند."

پرسیدم:" موسی؟"

گفت:" هنگامی که خداوند به موسی گفت. به نزد فرعون برو و او را به راه خداوند دعوت کن. موسی در دلش هراسی پدیدار شد. به خداوند گفت: من یکی از آنان را کشته ام. اکنون ترس جانم را دارم؛ مبادا مرا بکشند.

هنگامی که پیامبر به من گفت : به کعبه برو و بت ها را بشکن. به خاطرم نیامد که من بسیاری از سران قریش را کشته ام.ممکن ست در اندیشه کشتنم برآیند؛ راحت و روان مثل ماهی در آب؛ رفتم و بت ها راشکستم."

پرسیدم:" عیسی؟"

گفت:" عیسی برادرم! هنگامی که مریم پاک درد زایمان گرفت از حرم بیرون رفت تا در خارج بیت المقدس کودکش به دنیا بیاید. مادرم فاطمه به درون حرم رفت. من پسر کعبه ام..."

از شوق می لرزیدم. اما آخرین پرسش رهایم نمی کرد. بر زبانم نمی گشت. چشمانم را بستم و شتابزده پرسیدم: اما محمد؟

علی لبخند زد، شکفته شد.گفت:

" من یکی از بندگان محمدم."

دیگر بی تاب بودم. سر بر دامانش نهادم و گریستم.

دست بر شانه ام گذاشت. درست مثل آن غروب غم انگیز جنگ جمل. هر دو برادرم زید و سبحان شهید شده بودند. من هم زخمی بودم. تشنه و گریان. تصویر زید و سبحان رهایم نمی کرد. علی دستم را فشرد و گفت:" صعصعه آن ها راحت شدند و ما سهم بیشتری از رنج را باید بر دوش بکشیم. شکیبا باش. تو تنهایی طولانی و غم انگیزی را در پیش روی داری......

پایان

دوست خوبم حسین درباره منابع این نوشته توضیحی برایم فرستاد که عیناً همین جا نقل می‌کنم:

این مطلب را یکی از همکاران برام فرستاده بود که خودم هم از خواندن آن بسیار محظوظ و متاثر شدم. مضمون این مطلب، یک نقل تاریخی بود که به گوشم بسیار آشناست:

روایت از آخرین لحظات عمر حضرت امیر (ع) است که "وقتی آن فرد [بنظرم صعصعه] در آخرین لحظات عمر حضرت به ملاقاتشان آمد، پارچه زردی بر پیشانی حضرت بسته بود که مرز پارچه با صورت ایشان مشخص نبود [از شدت ضعف ناشی از سم] و ...".

از اینرو،‌ اصل مطلب ظاهراً واقع است. اما نوشته مذکور، بیانی ادبی و دلنشین از این روایت توسط آقای مهاجرانی است که، اونو در این وبلاگ دیدم: (http://www.yazdanpanah.com/WebLog/Detail.aspx?ID=165)

البته نقل دیگری هم هست که: "پس از ضربت شمشیر ابن ملجم که علی (علیه‌السلام) در بستر بیماری افتاد، صعصعة بن صوحان به عیادت حضرت آمد; اما به علت وخامت حال ایشان، کسی اجازه ملاقات نداشت. از این جهت، صعصعه گفت: «از طرف من به علی (علیه السلام) بگویید: رحمت خداوند بر تو باد ای امیرمؤمنان. در حال حیات و بعد از آن; چرا که خدا در نزد تو بزرگ و آگاهی تو نسبت به او زیاد است». لحظه ای بعد پاسخ حضرت را برایش باز گفتند که: «خدا تو را رحمت کند که کم هزینه و پرفایده هستی» (ابو الفرج اصفهانی، کتاب مقاتل الطالبیین، نشر نی، ص50)"

از اینرو اگرچه آدرس دقیق نقل این روایت را ندارم اما حداقل چیزی که در مورد این بیان می‌شود گفت اینکه لااقل مضمون کلام علی (ع) بسیار قابل تأمل، منطقی و برای ما شیعیان، افتخارآمیز است.

حسین داوری


 
comment نظرات ()
 
اقتصاد ملی و ورود و خروج سرمایه (ضرورت مبارزه با فعالیت شرکت‌های هرمی)
نویسنده : توحید فیروزان - ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٩
 

کشورهای جهان به تناسب هم‌پیوندی که با اقتصاد جهانی دارند از مواهب آن منتفع می‌شوند. اما به نظر می‌رسد اقتصاد ایران به اندازه هم‌پیوندی که دارد متضرر می‌شود. سخن این است که چرا و به چه علت؟

برای پاسخ به این سوال باید به سراغ جاهایی رفت که اقتصاد ایران را با اقتصاد جهان پیوند می‌دهد بنابراین لازم است تا ورود و خروج سرمایه و منابع آن را بررسی کنیم. تاکید می‌شود این بررسی خیلی به اختصار ارایه می‌شود و لازم است با توجه به اهمیت آن به صورت اساسی بدان پرداخته شود.

   ناگفته پیداست در زمینه ورود سرمایه اقتصاد ایران چندان موفق عمل نکرده است. البته در این‌باره سازمان‌های بین‌المللی و لابی‌های صهیونیستی با ترسیم و تبلیغ محیط ناامن و نامساعد سرمایه‌گذاری در ایران سبب می‌شوند سرمایه‌های اندکی وارد کشور شود و برخلاف تغییرات در قانون سرمایه‌گذاری خارجی و تغییر رویکردهای اقتصادی مانند ارایه تفسیر جدید از اصل 44 قانون اساسی اتفاق خاصی نیافتاده است. بنابراین در این خصوص مسئولان را نمی‌توان خیلی مقصر دانست. گفتنی است کل سرمایه‌گذاری خارجی که بین سال‌های 1372 تا آخر 1386 به کشور وارد شده حدود 33 میلیارد دلار است. ضمن این‌که تحریم‌های بانکی و مالی موجب محدودیت دسترسی اقتصاد ایران به منابع مالی خارجی که یکی از منابع ورود سرمایه به کشور در کوتاه مدت است، شده است.

منبع مهم دیگر ورود سرمایه به کشور انجام صادرات است. اما در این زمینه چون صادرات ما عمدتاً صادرات نفت خام است هم‌پیوندی با اقتصاد جهانی تاثیری به حال ما نداشته یا به ضرر ما بوده است. چون به جای ایجاد سرمایه و ثروت، از منابع نفتی، آن را به صورت خام می‌فروشیم و خام‌فروشی نیز مزیتی ندارد ضمن این‌که آسیب‌پذیر است و ریسک بالا دارد، ارزش‌افزوده ناشی از آن نصیب دیگران می‌شود و تازه منابع حاصل از آن را صرف امور جاری نموده و مصرفی می‌کنیم.

علاوه بر دو مورد جذب سرمایه‌گذاری خارجی و صادرات نفت، جذب سرمایه‌های خارجی در بورس نیز کماکان با موانعی مواجه بوده و رخ نداده است. در این خصوص نتوانسته‌ایم سرمایه‌های خارجی را در بازار سرمایه و ارواق بهادار جذب نماییم.

به این ترتیب از جهت ورود سرمایه، عملکرد ما و مناسبات اقتصادی بین‌المللی در بلندمدت به ضرر ما بوده است. اما در طرف دیگر یعنی خروج سرمایه وضعیت چگونه است؟ در این سو باید واردات کالا بعلاوه قاچاق کالا به کشور، خروچ غیرقانونی ارز، سرمایه‌گذاری ایرانیان در خارج و موارد مشابه را بررسی نمود. همان‌طور که در مقدمه نیز گفته شد قصد بررسی دقیقی را ندارم و به اختصار به برخی از موارد مهم می‌پردازم.

وادرات کالا و خدمات که نقطه مقابل صادرات است سهم عمده‌ای از آن از طریق بندر دوبی انجام می‌گیرد و با توجه به ترکیب این کالاها بیش از آن‌چه به اقتصاد ملی ما کمک کند به تقویت جایگاه دوبی انجامیده و سبب شده است تا امارات متحده عربی بیش از گذشته پرمدعا شود. همچنین واردات غیررسمی هم در شکل قاچاق کالاهای بی‌کیفیت موجب تضعیف اقتصاد ملی شده است.

اما آن‌چه به صورت بخش غیررسمی، پنهان و بی‌سرو صدا در سال‌های گذشته عمل کرده و موجب خروج سرمایه از کشور شده، در شکل شرکت‌های هرمی ظاهر شده و از این گذرگاه سودجویان بین‌المللی ایران را محل مناسبی برای سودجویی و تاخت و تاز خود تشخیص داده و ضربات زیادی را بر اقتصاد ایران وارد ساخته‌اند. در این رابطه توجه خوانندگان را به آماری که اخیراً (اواخر خرداد 1389) از سوی وزارت اطلاعات اعلام شد و بازتاب گسترده‌ای هم در رسانه‌ها داشت جلب می‌کنم.

طبق این اخبار فردی بنام م. ص. و دیگر همکاران وی توانسته بودند بیش از 8 میلیارد دلار را از ایران خارج کنند. اطلاعات دقیق‌تر مربوط به این خبر را می‌توانید در لینک زیر دنبال کنید:

http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=104347

حال با توجه به این‌که شرکت هرمی مربوط به م. ص. فقط یکی از شرکت‌های هرمی فعال و متلاشی شده است و شرکت‌های دیگر نیز مبالغ قابل توجهی از سرمایه‌های ملی را از ایران خارج ساخته‌اند متوجه می‌شویم که آمار خروج سرمایه از کشور قابل مقایسه با آمار ورودی سرمایه‌ خارجی نیست. به این نکته دقت کنید که چقدر برای جذب سرمایه هزینه پرداخت می‌کنیم و در مقابل چقدر به سهولت چند برابر این سرمایه‌ها را تقدیم می‌نماییم. البته قانون مبارزه با اخلال‌گران اقتصادی قابلیت‌های خوبی دارد که از آن استفاده نشده است. طبق این قانون فعالیت هرمی جرم محسوب می‌شود.

از آن‌چه گفته شد می‌توان چنین نتیجه گرفت که اقتصاد ایران با مناسبات فعلی از هم‌پیوندی با اقتصاد جهانی بیش از آن‌که نفع ببرد متضرر می‌شود. بنابراین ضرورت هم‌پیوندی با اقتصاد جهانی ایجاب می‌کند تا مناسبات فعلی با تحکیم و سالم‌سازی پایه‌های اقتصاد ملی تقویت یابد. استانداردهای ورود و صدور کالا به کشور و از کشور بازنگری شود، با قاچاق و فعالیـت‌های هرمی به شدت مبارزه شود و ... ضمن این‌که لازم است مسئولان اقتصادی، اقتصاددانان و صاحبان رسانه و مطبوعات بیش از گذشته به رصد فعالیت‌های مخربی همچون شرکت‌های هرمی بپردازند.


 
comment نظرات ()
 
امتحان الهی
نویسنده : توحید فیروزان - ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٩
 

آرام و با خشوع و خضوع خاصی که مسافر کعبه نیاز دارد سوار اتوبوس شد. باید با اتوبوس به فرودگاه می‌رفتند و از آنجا به سرزمین وحی. نورانیت خاصی در وجودش بود و تو گویی نشانی از این نورانیت را در پیشانی بلندش می‌دیدی. مسافر قبله بود و حالا خوش به حالش در ابتدای مسیر این چنین خوش می‌درخشید. دلت می‌خواست جای او باشی و یا همراهش. در ازدحام مردم و در شلوغی کاروان‌ها چشم به او دوخته بودم و مثل خیلی‌های دیگر از وی می‌خواستم برایم دعا کند و مرا نیز میهمان نیایش‌هایش سازد. وقتی کاروان‌ها رفتند و ما نیز به خانه رسیدیم به مادرم گفتم حال و هوای حاجی را چطور دیدی؟ گفت که "بسان آدمی معصوم! و الحق که از او گناهی که بزرگ نماید و خاطر کسی پریشان سازد و آهی بدنبال داشته باشد و خدا را به خشم آورد سرنزده است." آن روزها گذشت.

 و کیست که به‌پندارد خدا آدمیان را به حال خود واگذارده و به امتحانشان نمی‌کشد و حساب نمی‌خواهد. و البته آنان که مقربترند امتحانشان نیز سخت‌تر است. کما این‌که ابراهیم باید اسماعیلش را به قربان‌گاه ببرد و محمد مصطفی حسینش را. و محمد که عزیزتر است و سیدالانبیاء، براستی حسینش باید به صحرای نینوا قربانی شود.

آری قهرمان قصه ما، به سختی امتحان شد. نه از سنخ ابتلائاتی که سریال نه چندان جالب "جراحت" نشان می‌داد بلکه امتحاناتی جگرسوز و خردکننده که همه باید آرزو کنیم که خدای بزرگ چنین به امتحانمان نکشد و بر ما آسان گیرد.

"هان هشیار باشید که مال و فرزند فتنه است و وسیله و محل آزمایش"،

"خدا شما را به نقصان در مال و فرزندان می‌آزماید"،

آری، و آبرو که گاهی با مال و فرزند، همراه شده و لاجرم باید از میان برخیزد.

ناخواسته بیماری قلبی حادث شد و فرزند ارشد را که دوست‌داشتنی‌تر و عزیزتر بود در کام خود کشید. همو بذله‌گو، شجاع، جسور، خوش‌صحبت، و خونگرم بود. اهل دیدار اقوام و  صله ارحام. هر دو سه روز سراغت را می‌گرفت و کسی را جا نمی‌انداخت. به همه جا سر می‌زد و خلاصه جامع جمیع حسنات بود و عیبش فقط همین بود که مدام در تکاپو بود و بی‌آرام و بی‌قرار. داستانش داستان سوتکی بود که مرحوم شریعتی وصفش را بیان کرده و آرامش را از آن‌ها که خوابند می‌ربود.

وقتی با هنرمندی پزشکان و جراحان متبحر و الطاف الهی بیماری درمان شد مجالی نگذشته و جای تیغ جراحی التیام نیافته بود که همو در تصادفی که اما و اگرهای جانسوزتری داشت گرفتار آمد و ماهها و سالها بر تخت بیمارستان تکیه زد. قصه جانسوزی داشت که در این مجال نمی‌گنجد. آرزو می‌کردی می‌مردی و او را این چنین نمی‌دیدی! نمی‌توانستی باور کنی؛ او که آرام و قرار نداشت چگونه سال‌ها بر این تخت‌ها خوابیده است بی‌سرو صدا. فقط چشم کار می‌کرد و همین او را کفایت می‌کرد تا با یک نگاه سرشار از مهر و محبتش، یک دنیا حرف نگفته را در کام خشکیده‌ات بریزد. روزها می‌گذشت و قهرمان قصه ما باید این بار سنگین را بر دوش می‌کشید و در مقابل صبری که می‌نمود اجری می‌گرفت بی‌پایان و لایحتسب. باید راضی به رضای الهی می‌شد و در فراغ پسر عاشقانه "انا لله و انا الیه راجعون" را زمزمه می‌کرد.

الهی رحمت و مغفرت بی‌پایانت را بر روح سبک‌بالش ببار!

و حالا وقتی امتحان فرزند تمام شد امتحان دیگری را خدای متعال پیش کشید. " و نقص من الاموال".

یا نه! بلکه نرد عشق را باید به تمامی ببازی و غیر از اموال، آبرو و اعتبار و حیثیتت را به میدان آوری! با همه دربیافتی و گاه باید سخن ناکس و سفله را هم بشنوی! باید که رباخواری تو را که همواره محترم زیسته‌ای و متشخص بوده‌ای به محکمه‌ای کشد که محکوم آن محکمه باشی! باید که انواع سخن‌ها و تهمت‌ها را به جان بخری، ... و همچون بازیگری باشی که جمعی هر روز تو را به معرکه‌ای می‌خوانند و بر آب شور آن معرکه نمک و بر آتش آن نفت تشدید می‌پاشند و روح و جانت را به تازیانه‌های جان‌فرسایی می‌زنند که حرص و آز و حقد و حسد و کینه بخش کوچکی از آن است.

خنک آن قماربازی که بباخت هرچه بودش

به‌نماند هیچش الا هوس قمار دیگر

و دریغ از ذره‌ای انصاف در این خلق! که حریم نگه نمی‌دارند و بی‌شرمانه سخن‌هایی جان‌آزار بر زبان می‌رانند که بسی بزرگتر از دهانشان می‌نماید. حال آنکه بدان سخنان شرف می‌جویند و برتری می‌طلبند و بزرگی می‌فروشند.

بگذریم! قصه پر غصه من آن‌گاه به پایان خواهد آمد که قهرمان داستانم همو که خدا را برای توفیقش می‌خوانم خود به جایگاهش واقف باشد و در حالی که به امتحان الهی معترف است در زیر این بار مصیبت کمر خم نکند. و با اتکال به ذات باریتعالی بداند که "ان مع العسر یسرا".


 
comment نظرات ()
 
کشیش بی‌شرم و حیا
نویسنده : توحید فیروزان - ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ شهریور ۱۳۸٩
 

این روزها و در ایام پایانی ماه نزول قرآن، کشیش بی‌شرم و حیایی در امریکا می‌خواهد مراسم قرآن سوزی به راه بیاندازد. دو شب پیش، تلویزیون صحنه‌هایی از مصاحبه این پلید را نشان داد که ای کاش نشان نمی‌داد. از این که کسانی پیدا می‌شوند این چنین به ساحت اسلام و قران و درست در روزهایی که مسلمین دلهایشان را به آیات نورانی قران شستشو می‌دهند و از آن لقمه‌های راز می‌چینند اهانت کنند، نشان از ذلت و سستی‌ای است که همچون بلایی بر سرزمین‌های اسلامی نازل شده و خدا می‌داند در فردای قیامت چگونه باید جواب دهیم. از خدا می‌خواهم حداقل چنین اتفاقاتی مسلمین و حکومتهای آنان را بیدار سازد و از خواب سنگینی که در آن فرو رفته‌اند به خود آیند. و نیز از خدا می‌خواهم که آتش در آن پلید فاسق زند که با سخنانش آتش در دلهای میلیونها انسان عاشق زده است.


 
comment نظرات ()
 
شناخت امام علی (ع)
نویسنده : توحید فیروزان - ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ شهریور ۱۳۸٩
 

با آرزوی قبولی طاعات و عبادات و تبریک عید اطاعت و بندگی باید گفت که یکی از ویژگی‌های ماه مبارک رمضان اختصاص  آن به امام علی (ع) است که در اوج مظلومیت در مسجد کوفه ندای "فزت و رب الکعبه" سر داد. ندایی که هنوز از پس قرن‌ها به گوش می‌رسد ... . اما غرض از نوشتن این مختصر تذکری در باب شناخت امام علی (ع) است و اگر چه سخن در این باب فراوان است لیکن دست ما کوتاه و خرما بر نخیل. ضمن این که حقیر را توانای افتادن در این بحر عمیق نیست. و اما، در محافل و مجالس زیادی درباره مولا امیرالمومنین صحبت می‌شود و هر کس به فراخور شناختی که از امیرمومنان علی ع دارد به معرفی ابعاد شخصیتی او می‌پردازد. در این میان، در این اندیشه بودم که اگر امام علی (ع) می‌خواست خود را معرفی کند چه می‌گفت؟ به نظر می‌رسد امام علیه السلام با آن تقوای الهی و اخلاصی که دارد خیلی سخت درباره خودش لب به سخن بگشاید و فضائل خود را بیان کند با این حال کوردلی و سست عنصری کوفیان سبب شده است امام در فرازهایی از نهج البلاغه به صورت مستقیم و غیر مستقیم درباره اهل بیت و خودش سخن بگوید. سست عنصری‌هایی که یکی‌شان منجر به شهادت  محمد ابن ابی‌بکر  شد. در این مورد وقتی کوفیان به ندای امام برای حمایت از محمد ابن ابی‌بکر پاسخ ندادند امام این‌چنین در نامه 35 نهج‌البلاغه لب به شکوه گشوده است:

"من مردم را بر انگیختم که بدو پیوندند و آنان را فرمان دادم که به فریاد وی رسند پیش از آن‌که –شامیان- کار او را پایان دهند و آشکار و نهان، و بارها و بارها آنها را خواندم، پس بعضی از روی کراهت و دلسردی آمدند و برخی به دروغ بهانه آوردند، و بعضی خوار بر جای نشستند -و ما را خوار ساختند-. از خدای خواستارم که مرا از آن سست عهدان گشایشی سریع رسانَد. به خدا سوگند، اگر در مصاف با دشمن عشق به شهادت و انتظار مرگ نبود دوست می‏داشتم که حتّی یک روز با اینان نباشم و هرگزشان نبینم."

همچنین در نامه‌هایی که بین او و معاویه رد و بدل شده است نیز می‌توان مواردی را دید که در مقابل کج‌فهمی‌ها، خصومت‌ها، کنایه‌ها و شیطنت‌های معاویه امام خود را معرفی نموده است. در هر صورت با این هدف به سراغ کتاب شریف نهج‌البلاغه رفتم و به جستجو پرداختم. موارد متعددی را یافتم که یکی از این موارد در خطبه 154 کتاب شریف نهج‌البلاغه (ترجمه استاد شهیدی) به این شرح است:

"و دل مرد خردمند را دیده‏ای است که بدان پایان کار خویش نگرد، و به ژرفی و بلندی آن راه برد. دعوت کننده‏ای –پیامبر مصطفی(ص)- خواند، و امیری –امام علیه‌السلام- حکومت راند. پس دعوت کننده را پاسخ دهید و فرمانروا را فرمان برید. به دریاهای فتنه درشدند، و بدعتها را گرفتند، و سنّتها را وانهادند. مؤمنان به گوشه‏ای رفتند، و گمراهان دروغزن به زبان آمدند و سخن گفتند. ما خاصگان، و یاران، و گنجوران[خزانه‌دار] نبوّت، و درهای رسالتیم. در خانه‏ها جز از درهای آن نتوان در شد، و آن که جز از در، به خانه در آمد به دزدی سمر شد.

از این خطبه است

[اهل بیت و در واقع خود امام علیه‌السلام] مصداق آیتهای بلند معنی قرآن‏اند، و گنجینه‏های خدای رحمانند. اگر سخن گویند جز راست نگویند، و اگر خاموش مانند بر آنان پیشی نجویند. ... ."

همان‌طور که ملاحظه می‌شود خزانه‌داران نبوت، درهای رسالت، مصادیق آیات قرآن، گنجینه‌های خدای رحمان صفت‌هایی است که امام علی (ع) خود را بدان‌ها در این خطبه می‌شناساند.

ای کاش می‌توانستیم بفهمیم که گنجینه‌های الهی، خزانه‌داران نبوت و ... مصداق آیات قران به چه معناست؟!


 
comment نظرات ()
 
من و عزاداری محرم
نویسنده : توحید فیروزان - ساعت ۳:٢٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ آذر ۱۳۸۸
 

ضمن تسلیت شهادت حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و یاران باوفایش.

ما محرم را دوست داریم. برخی از ماها برای آمدن محرم روزشماری می‌کنیم. معمولا لباس مشکی می‌پوشیم . حال و هوای محرم، عزاداری‌هایش، مجلس تعزیه و شبهایش، دسته‌هایش، زمزمه نوحه‌های جانسوز و دلنشینش، سینه زدن‌ها و زنجیرهایش را، و ... را دوست داریم. نمی دانم چرا؟

جنبه‌های معنوی محرم زیاد است و البته تقرب به خدا و عزاداری برای امام حسین (ع) روح آدمی را جلا می‌دهد و یاد مظلومیت سید‌الشهدا و اولاد و اصحابش روح را لطیف می‌سازد و چرا آدمی لطافت روح و آن لحظات که یاد امام حسین می‌کند را دوست نداشته باشد!

اما من و امثال من که خیلی اهل این حرف‌ها نیستیم و این حرفها در مورد ما صدق نمی‌کند چرا محرم را دوست داریم؟ درک جنبه‌های معنوی محرم و استفاده از آن که می‌تواند آدمی را یک شبه، ره صد ساله برد مال من نیست. اگر درست فکر کنیم در مصیبتی که برای آسمان‌ها و زمین گران است چه جای دوست داشتن و روزشماری؟

با همه این‌ها هر محرم فرصتی است تا بیشتر به یاد خدا باشیم و از دینی که در دست داریم و اعتقاداتی که ثار الله به پایش ریخته شده است خوب محافظت کنیم. شاید یک بار هم که شده ما هم خواهیم توانست از این لقمه راز برچینیم و از این جهت است که محرم را دوست داریم.

ای کاش برای یکبار هم که شده به دروغ و برای تماشا به هیاتها و مجالس عزاداری نرویم. ای کاش یکبار هم که شده براستی برای امام شهید گریه کنیم. ای کاش یکبار هم که شده از سر صدق و صفا برای کاروان نینوا بر سر و سینه بزنیم. ای کاش برای یکبار هم که شده براستی صدای طبل‌ها را بشنویم. آن وقت است که دل‌هان خواهد لرزید. صدای طبل‌ها، آری صدای طبل‌ها در روز عاشورا. وقتی بر طبل‌ها می‌کوبند یعنی جنگ می‌خواهد شروع شود و لحظاتی بعد خدا می‌داند سرنوشت این جنگ را!

پس خدایا برای یکبار هم که شده کمکان کن تا براستی صدای طبل‌ها را بشنویم. پس خدایا برای یکبار هم که شده کمک کن تا براستی برای حسین مظلوم گریه کنیم.

نه! چه می‌گویم!

 خدایا یک‌بار هم که شده کمک‌مان کن که براستی برای خودمان که از حسین، آن روح بزرگ، آن شهید خدایی، آن سید جوانان اهل بهشت، آن پسر رسول خدا، آن که پیامبر او را از خود و خود را از او دانست ... دور افتاده‌ایم گریه کنیم.


 
comment نظرات ()
 
صلوات خاصه امام رضا علیه السلام
نویسنده : توحید فیروزان - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ آبان ۱۳۸۸
 

امروز روز ولادت امام علی ابن موسی الرضا (ع) است. این روز خجسته و مبارک بر تمام دوستدارن و رهروان آن امام همام مبارکباد.

الهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی، الامام التقی النقی و حجتک علی من فوق الارض و من تحت الثری، الصدیق الشهید، صلاة کثیرة تامة زاکیة متواصلة متواترة مترادفة کافضل ما صلیت علی احد من اولیائک.


 
comment نظرات ()
 
مهر پاییز
نویسنده : توحید فیروزان - ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ آبان ۱۳۸۸
 

پاییز زیبا آرام آرام از راه رسید و بقدری آهسته قدم برداشت که متوجه حضورش نشدیم. در غوغای سیاست و آشوب معیشت اول مهر نیز ما را به اندازه کافی هشدار نداد! نه تنها اول مهر بلکه باد و باران پاییزی نیز برای هشداری ما کارگر نیافتاد. تا این که دوباره سحر هوای پاییزی درختان را به رنگ دلفریبی چنان بیاراست که عنقریب جادو شوی. اما این بار باد پاییزی که از باران نیز مدد می گرفت مجال نداد و تا بخواهی از روشنی برگ درختان سبز که به یمن آمدن پاییز لباس دیگری بر تن کرده و به صورت دیگری خودآرایی کرده بود چشمی جلا دهی همه زیبایی بر باد رفت. با این همه این بار نیز نباید بگوییم درختان سبز شدند و رفتند تا بهاری دیگر! بلکه باید بگوییم درختان سبز و بهار زیبا آمدند و با تابستان گرمی گرفتند و گرما دادند و با مهر بر وجودمان مهر افزودند. مهری جاودانه که زمستان نیز با هر چه برفش و سنگینی یخهای سردش بر آن مهر اتمام نتواند زد و از گرمایش نتواند کاست.


 
comment نظرات ()
 
احساس پاییزی
نویسنده : توحید فیروزان - ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ آبان ۱۳۸۸
 

طبع لطیفی داشت مخملین‌تر از هر مخملی. پرده را به کناری زد و در حالی که محو تماشای پاییز بود به باران و پنجره پرداخت. آن‌گاه با خودش زمزمه کرد:

باران! باران!

باز باران را در ذهنم مرور کردم.

باز باران با ترانه با گهرهای فراوان و ... .

یاد سارنا و ایام بارانی‌اش افتادم.

و یاد رعدو برق‌هایش،

یاد روزهای بارانی

                   در باغهایش.

ولی نه!

ادامه داد:

شیشه پنجره را باران شست

اما از دل من،

                چه کسی مهر تو را خواهد شست.

 

 

 


 
comment نظرات ()
 
امام علی (ع) و مسیحیان
نویسنده : توحید فیروزان - ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ شهریور ۱۳۸۸
 

در سال 1381 عده‌ای از نویسندگان کشورمان با جرج جرداق مسیحی و نویسنده کتاب مشهور: الامام علی صوت العدالة الانسانیه «علی صدای عدالت انسانی» دیدار می‌کنند. در این دیدار که گزارشی از آن از سوی غلامعلی رجایی در سایت تابناک (19 شهریور 88) و با عنوان " تجلی عشق بی انتهای یک دانشمند مسیحی به علی (ع) " درج شده است این دانشمند مسیحی نحوه چاپ کتابش را چنین توضیح می‌دهد:

"وقتی چند فصل کتاب اول را نوشته بودم سردبیر مجله الرساله در بیروت شاید ده بار پیش من آمد و از من تقاضا کرد این مطالب را برای چاپ به او بدهم. ابتدا قبول نمی کردم اما بالاخره تسلیم شدم و 2 فصل از کتاب را برای چاپ به او دادم. وقتی مطالب من چاپ شد اسقف کلیسای کارملیه که این مطالب را خوانده و شیفته آنها شده بود با مجله تماس گرفت و گفت من حاضر هستم با خرج خودم این مطالب را به صورت یک کتاب چاپ کنم!

وقتی سردبیر مجله این خبر را به من داد خیلی خوشحال شدم چون دغدغه آن را داشتم که به دلیل ضعف مالی نتوانم کتاب را چاپ کنم. لذا خدا را شکر کردم که این فرصت را پیش روی من قرار داد تا از دست ناشرانی که بیشتر به دزدها شبیه بودند تا ناشر، خلاص شوم! در نهایت این اسقف کتاب مرا چاپ کرد. بعد فهمیدم وی این مطلب را با بقیه راهب‌های آن کلیسا مطرح کرده و آنها حاضر شده‌اند با پرداخت کمکهای مختصری که کلیسا به آنان در طول ماه می‌کند وی را در چاپ این کتاب یاری کنند!. "

در ادامه جرج جرداق می‌افزاید که:

" کتاب که چاپ شد پای آدمهای بد هم به میان آمد تا از این رهگذر، منافع خودشان را از چاپ این کتاب ببرند. من به آنها گفتم این کتاب با هزینه مدرسه راهب‌ها چاپ شده و اگر شما حرفی دارید باید با آنها بزنید نه اینکه بخواهید با صحبت با من حقوق آنها را نادیده بگیرید. آنها وقتی به آن اسقف مراجعه کرده بودند که کتاب را برای چاپ از او تحویل بگیرند، وی به آنها گفته بود: خجالت بکشید من این کتاب را با پول مختصر راهب هایی که در این کلیسا عبادت می کنند چاپ کرده ام. بروید پولی را که می‌خواهید به من بدهید به فقرا بدهید. آن کشیش می‌گفت من به این دلیل کتاب را چاپ کرده‌ام چون به علی علاقه دارم و او را دوست می دارم."

 و توخود بخوان حدیث مفصل از این مجمل،

جالب است که این نویسنده لبنانی به نویسندگان ایرانی پیشنهاد می‌دهد که کتابش را به زبان فرانسه ترجمه کنند چون یک جلد این کتاب را بنام «علی و انقلاب کبیر فرانسه» نام گذاری نموده و در آن اثبات نموده است که مطالبی که علی (ع) درباره حقوق انسانها مطرح کرده، به مراتب بالاتر و والاتر از مسائلی است که در غرب و از جمله در فرانسه در این باره مطرح است.

و یاد دعایی می‌افتم که گفته بود: ای خدا علی را همان‌طور که به جرج جرداق مسیحی شناساندی به من هم  بشناسان!

و من دلم می‌گیرد که اندازه این مسیحی‌ها که هیچ ادعایی درباره علی (ع) ندارند نیستم.

روز شهادت مولا علی (ع) بر پویندگان رهش و دوستداران حقیقی‌اش که شیفتگان عدل اویند، تسلیت باد!


 
comment نظرات ()
 
عدل و جود
نویسنده : توحید فیروزان - ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٩ شهریور ۱۳۸۸
 

این روزها به شهید راه عدالت علی مرتضی (ع) اختصاص دارد. آرزو می‌کنم که خداوند متعال توفیق دهد تا او را بشناسیم. به عبارتی بهتر دعا می‌کنم که خالق هستی ما را به مقام شناخت علی برساند. اگر این توفیق حاصل شود به یقین خدا را هم خوب خواهیم شناخت.

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

از سویی در جامعه ما همه و همه از سیاستمدار و عالم و رییس و مرئوس و کارگر و کشاورز  و شهری و غیر شهری از عدالت می‌گویند و گم‌شده‌ای بنام عدالت را جستجو می‌کنند. همه طبل شیعه علی بودن را می‌کوبند و بزرگ مرد عدالت را از یاد می‌برند. شاید به قول مرحوم شریعتی شایستگی شناخت علی را از دست داده‌ایم. اگر علی را خوب بشناسیم و آن‌چنان که باید شیعه او باشیم عدالت را گم نمی‌کردیم و گاهی برای جستن آن در اوراق دست چندم این و آن به دنبال تعریفی برای آن نمی‌گشتیم. افسوس و صد افسوس که راه به خطا می‌رویم.

 در هر حال این روزها فرصتی است که به علی و راه علی بیشتر بپردازیم و اسلام علی را که همان اسلام اصیل و برگرفته از نبی مکرم اسلام است بازشناسیم و بازشناسانیم. در واقع علی (ع) شاگردی در محضر پیغمبر(ص) است که راه و منش مولا و استاد خود را بهتر از دیگران می‌داند و می‌شناساند.

در زیر مقاله‌ای از شهید مطهری در باب عدل و با عنوان «عدل، اساس ملک» آورده می‌شود. این مقاله از رویکردی اقتصادی نیز برخوردار است و اتفاقاً معیاری را به دست می‌دهد تا برنامه‌های اقتصادی دولت‌ها را محک زد. با این توضیح که به تفسیر کلامی از مولای متقیان در مقایسه عدل و جود می‌پردازد که عدل را بر جود برتری داده و بر جایگاه بالاتری نشانده است.

یاد دارم در یکی از کلاس‌های درس، استادمان با تفسیری اقتصادی از این کلام مولا، می‌گفت عدل همان ایجاد بستر لازم برای کارکرد دقیق نیروی‌های طبیعی بازار و عرضه و تقاضا است به طوری که تحت نظارت دولت این سیستم به تخصیص منابع بپردازد و مبادا دخالت دولت و کنترل‌های بی‌حساب و کتاب آن سازوکار تخصیص را بر هم بزند. و جود همان کمک‌ها و یارانه‌های بعضاً بی برنامه دولتی است که همه چیز را در هم می‌ریزد و اقتصاد را مانند اقتصاد ایران بی‌سر و سامان می‌سازد.

این مقاله که در کتاب بیست گفتار شهید مطهری به چاپ رسیده از پایگاه اینترنتی خبرگزاری فارس برداشته شد.

 

عدل، اساس مُلک

"لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم‏ الناس بالقسط و انزلنا الحدید فیه بأس شدید و منافع للناس و لیعلم‏ الله من ینصره و رسله بالغیب‏إن الله قوی عزیز "(حدید؛ 25)

"إن الله یأمر بالعدل و الاحسان وإیتاء ذی‏القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر و البغی یعظکم لعلکم تذکرون »(نحل؛ 90)

این دو آیه کریمه از دو سوره است و هر کدام در یک جای از قرآن است. در هر دو آیه، از یک مطلب یاد شده و آن موضوع عدالت است. البته هر آیه مطلب اضافه‏ای نسبت به دیگری دارد. در آیه اول می‏فرماید: "ما پیغمبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و همراه آن‌ها کتاب و مقیاس و وسیله اندازه‏گیری فرستادیم تا مردم بر میزان‏ عدالت عمل کنند؛ آهن فرستادیم که فلزی محکم و با صلابت است و منافعی‏ برای حیات بشر در بردارد؛ علت دیگر فرستادن پیغمبران این است که آمدن‏ آن‌ها وسیله امتحانی باشد و معلوم و روشن شود که چه کسی به یاری حق و اهل‏ حق می‏شتابد و چه کسی نمی‏شتابد؛ خداوند نیرومند و غالب است ".

در آیه دوم می‏فرماید: "خدا امر می‏کند به عدالت و به نیکی و کمک و صله‏ارحام؛ و نهی می‏کند از کارهای زشت و بد و ظلم؛ خداوند پند می‏دهد تا شما متذکر بشوید ".

 

در آیه اول، هدف کلی ادیان آسمانی را برقرار شدن موازین عدالت ذکر می‏کند، و در آیه‌ی دوم، به‌عنوان یک اصل از اصول و مبانی کلی اسلام و به‏‌عنوان معرفی روح اسلام، می‏فرماید خداوند به عدل و احسان امر می‏کند و از فحشاء و زشت‌کاری‌ها و بدی‌ها و ظلم‌ها نهی می‏کند. موضوع عدل و احسان، خصوصاً موضوع عدل ، گذشته از این‌که در خود قرآن‏ کریم مکرر ذکر شده، در تاریخ اسلام و در میان مسلمین فصلی طولانی دارد - چه از نظر علمی در تاریخ علوم اسلامی و چه از نظر عملی و اجرایی در تاریخ‏ اجتماعی و سیاسی اسلام و چون واقعاً یکی از ارکان اسلام اصل عدل است، شایسته است که در اطراف آن صحبت شود، مخصوصاً ما شیعیان که یکی از اصول دین را عدل می‏دانیم.

 

عدل از اصول دین

اصول دین را پنج چیز می‏شماریم: توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد. عدل و امامت اختصاصاً در شیعه از اصول دین شمرده شده و گاهی این دو را به‏ نام دو اصل مذهب می‏نامند که البته مقصود، این است که از نظر اسلام‏‌شناسی این مذهب و از نظر دید پیشوایان این مذهب، عدل و امامت هم از اصول اسلام است. پس معلوم می‏شود از نظر مذهب و طریقه ما، اصل عدل بسیار مهم است و در ردیف ‏مسائلی از قبیل مسائل اخلاقی نیست.

لذا به همین مناسبت در این شب‌های‏ عزیز که فرصتی هست، تا حدی که مقدور است، در اطراف این اصل و تاریخچه آن که با سرنوشت ما و وضع حاضر ما بستگی دارد مطالبی به عرض‏ شنوندگان می‏رسانم، به‌علاوه این‌که این شب‌ها تعلق دارد به امام عادل علی‏الاطلاق، مجسمه عدل و مساوات، شیفته حق و انصاف، نمونه کامل بشردوستی‏ و رحمت و محبت و احسان، مولای متقیان علی(ع) که حتی دیگران‏ درباره‏اش گفتند قاتل او همان عدل و مساواتش بود؛ (و قتل فی محرابه لشدة عدله).

دشمن طاووس آمد پر او ای بسا شه را بکشته فر او

گفت من آن آهوام کز ناف من ریخت آن صیاد خون صاف من

جود بهتر است یا عدل؟

اول جمله‏ای از خودش در جواب سؤالی نقل می‏کنم: کسی از علی مرتضی سلام‏‌الله‌علیه پرسید آیا جود بهتر است یا عدالت؟ "أیهما أفضل؟ العدل‏ أو الجود؟ فقال علیه‌السلام: العدل یضع الامور مواضعها، و الجود یخرجها من جهتها " فرمود عدل بهتر است از جود به دلیل این‌که عدل هر چیزی را در جای خود قرار می‏دهد و هر حقی را به ذی‌حق واقعی خود می‏رساند، اما جود و بخشش، امور را و جریان‌ها را از محل خودشان و مدارشان خارج می‏کند. جود این است که آدمی از حق مسلم خود صرف‌نظر کند، به دیگری که ذی‌حق نیست جود کند. پس جود اشیاء را از موضع خود خارج می‏کند.

عدل وضع نعمتی بر موضعش   نی به هر بیخی که باشد آبکش

موضع رخ شه نهی، ویرانی است   موضع شه، پیل هم نادانی است

 

"و العدل سائس عام، و الجود عارض خاص " دیگر این‌که‏ عدالت سائس و اداره کننده عموم است، چیزی است که پایه و مبنای زندگی‏ عمومی و اساس مقررات است، اما جود و بخشش یک حالت استثنایی است‏ که در موقع خاص کسی به کسی جود می‏کند و ایثار می‏کند. جود و ایثار را نمی‏توان مبنای اصلی زندگی عمومی قرار داد و براساس‏ آن‌ها مقررات و قانون وضع و آن را اجرا کرد. اگر جود و احسان و ایثار تحت قانون و مقررات لازم‌الاجراء درآید، دیگر جود و احسان و ایثار نام‏ ندارد؛ به‌اصطلاح از وجودش عدمش لازم می‏آید. جود و ایثار وقتی جود و ایثار است که هیچ قانون و مقررات حتمی و لازم‌الاجراء نداشته باشد و آدمی‏ صرفاً به‌خاطر کرم و بزرگواری و گذشت و نوع‌دوستی و بلکه حیات‌دوستی جود کند. پس بنابراین عدل از جود افضل است. این بود جواب علی مرتضی(ع) در مورد افضلیت عدل از جود.

هرگز یک انسانی که تفکر اجتماعی ندارد و با مقیاس‌های فردی اندازه‏گیری‏ می‏کند این‌طور جواب نمی‏دهد، نمی‏گوید عدل از جود بالاتر است. امام علی(ع) در این سخن بسیار پر قیمت خود، به عدل‏ از نظر اجتماعی نگاه می‏کند و با مقیاس اجتماعی اندازه‏گیری می‏کند. این‏ سخن، سخن کسی است که فلسفه اجتماعی روشنی دارد.

 

جود و عدل از دیدگاه اخلاق فردی

علمای اخلاق جود را از عدل بالاتر دانسته‏اند، اما علی مرتضی(ع) در کمال صراحت می‏گوید عدل به این دلیل و این دلیل از جود بالاتر است. البته این دو نظر از دو زاویه و دو دیدگاه است، اگر تنها از جنبه‏ فردی و اخلاق شخصی مطلب را مطالعه کنیم، جود از عدل بالاتر است. از نظر ملکات اخلاقی، ملکه جود و ایثار بالاتر است از ملکه عدالت، زیرا شخص‏ عادل از آن جهت که شخصاً و از نظر اخلاق شخصی و فردی عادل است، در این‏ حد از کمال انسانی است که به حق دیگران تجاوز نمی‏کند، مال کسی را نمی‏برد، متعرض ناموس کسی نمی‏شود، اما آن که جود می‏کند و ایثار می‏نماید ، نه تنها مال کسی را نمی‏برد بلکه از مال خود و دست‌رنج خود به‏ دیگران جود می‏کند، نه تنها نوبت کسی را نمی‏گیرد، نوبت خود را هم‏ احیاناً به دیگران می‏دهد، نه تنها بر کسی جراحتی وارد نمی‏آورد، بلکه در بیمارستان‌ها و میدان‌های جنگ و در کلبه‏ها و خانه‏های بی‌نوایان به سر وقت‏ بیماران و مجروحین می‏رود، دارویی به کام‌شان می‏ریزد، مرهمی به جراحت‌شان‏ می‏گذارد، مجاناً شغل پرستاری بیماران را برای خود انتخاب می‏کند، نه‏ تنها خون کسی را نمی‏ریزد، بلکه حاضر است خون خود را فدای خیر جامعه کند. پس از نظر ملکات اخلاقی و صفات شخصی البته جود از عدل بالاتر است، بلکه طرف قیاس نیستند.

 

عدل و جود از نظر اجتماعی

اما از نظر زندگی اجتماعی چطور؟ از نظر زندگی اجتماعی و از جنبه عمومی‏ که افراد اجتماع را به صورت یک واحد در می‏آورد، از این نظر که بنگریم‏، می‏بینیم که عدل از جود بالاتر است. عدل در اجتماع به منزله پایه‏های ساختمان است و احسان از نظر اجتماع به‏ منزله رنگ آمیزی و نقاشی و زینت ساختمان است. اول باید پایه درست‏ باشد بعد نوبت به زینت و رنگ آمیزی و نقاشی می‏رسد. اگر " خانه از پای بست ویران است "، دیگر چه فایده که "خواجه دربند نقش ایوان " باشد؟ اما اگر پایه محکم باشد، در ساختمان بی‌نقاشی و بی‌رنگ‌آمیزی هم‏ می‏توان زندگی کرد. ممکن است ساختمان فوق‌العاده نقاشی خوب داشته باشد و ظاهرش جالب باشد، اما چون پایه خراب است، یک باران کافی است آن‏ را بر سر اهلش خراب کند.

به‌علاوه همین جودها و احسان‌ها و ایثارهایی که در مواقعی خوب و مفید است‏ و از نظر جود کننده فضیلتی بسیار عالی است، از نظر گیرنده فضیلت نیست‏. حساب او را هم باید کرد، حساب اجتماع را هم باید کرد. اگر رعایت‏ موازنه اجتماعی نشود و حساب نکرده صورت بگیرد، همین فضیلت اخلاقی‏ موجب بدبختی عمومی و خرابی اجتماع می‏گردد. صدقات زیاد و اوقاف زیاد و حساب نکرده‏، نذورات زیاد و حساب نکرده در هر جا که وارد شده مانند سیل جامعه را خراب کرده، روحیه‏ها را تنبل و کلّاش و فاسد‌الاخلاق بار آورده، لطمه‏ها و خساراتی وارد آورده که کمتر از لطمات و خسارات یک سپاه جرار نبوده، مصداق کلام خدا بوده درباره بعضی انفاقات که می‏فرماید: "مثل ما ینفقون فی هذه الحیوة الدنیا کمثل ریح فیها صر اصابت حرث‏ قوم ظلموا أنفسهم فأهلکته و ما ظلمهم الله و لکن أنفسهم یظلمون " (آل‌عمران؛ 117) مثل انفاق‌هایی که در این دنیا می‏کنند و عنوان انفاق و صدقه و امثال‏ این‌ها به آن‌ها می‏دهند، عیناً مثل باد سختی است که با سرما همراه است و می‏رسد به زراعت مردمی که ظلم به نفس کرده‏اند و همه آن زراعت‌ها را ازبین می‏برد. خداوند به آن‌ها ستم نکرده، خودشان به خودشان ستم کرده‏اند.

جامعه را هرگز با جود و احسان نمی‏توان اداره کرد. پایه سازمان اجتماع‏ عدل است. احسان و جودهای حساب نشده و اندازه‏گیری نشده کارها را از مدار خود خارج می‏کند. امام سجاد(ع) فرمود: "کم من مفتون بحسن القول‏ فیه، و کم من مغرور بحسن الستر علیه و کم من مستدرج باحسان‏ إلیه " (تحف‌العقول؛ صفحه281) بسیاری از مردم از بس خوب‌شان را و مدح‌شان را گفتند فاسد شدند، بسیاری از مردم چون از عیب‌شان چشم‏پوشی شد و مورد انتقاد قرار نگرفتند، مغرور شدند، بسیاری از مردم هم چون به آن‌ها احسان شد و از راه احسان‏ زندگی و کارشان اداره شد، متدرجاً در غفلت فرو رفتند.

این است معنی سخن علی مرتضی(ع) که فرمود: "العدل یضع الامور مواضعها و الجود یخرجها من جهتها ". عدل جریان کارها را در مجرای خود قرار می‏دهد، اما جود جریان‌ها را از مجرای اصلی خارج می‏کند. بسیاری از مردم ابتدا که می‏شنوند علی، مظهر کامل جود و سخا، عدل را از جود برتر دانسته تعجب می‏کنند که چطور می‏شود عدل از جود بالاتر باشد؟ یعنی چه علی(ع) که سرآمد اهل جود و ایثار و کرم است، درباره جود و کرم می‏فرماید که جود و کرم، کارها را از جریان خودش خارج می‏کند؟ اما با بیانی که کردم و دوجنبه‏ای که توضیح دادم، معلوم شد که ما تا کنون به عدل‏ وجود از یک جنبه نگاه می‏کرده‏ایم و آن جنبه اخلاقی و جنبه فضیلت شخصی و نفسانی قضیه بوده و البته از این جهت مطلب همان‌طور است، اما جنبه‏ دیگر مهم است و آن جنبه اجتماعی قضیه است و ما تاکنون کمتر از این جنبه‏ فکر می‏کرده‏ایم و علت این‌که کمتر فکر می‏کرده‏ایم این است که مدت زیادی‏ نیست که بشر به ارزش مطالعات اجتماعی پی برده و قوانین اجتماعی را شناخته، در سابق، کم و بیش بعضی از مفکرین عالی‌قدر ما توجه داشته‏اند، اما به صورت علوم مدونی نبوده است، لهذا در قضایا فقط به جنبه‏های‏ اخلاقی و فردی آن‌ها نگاه می‏کرده‏اند.

من یاد ندارم تاکنون کسی در کتابی در اطراف این جمله که عرض کردم‏ بحثی کرده باشد و حال آن‌که این جمله در نهج البلاغه است و در دسترس همه‏ بوده. به نظرم علتش این است که این جمله با مقیاس‌های اخلاقی نمی‏توانسته‏ در نظرها معنی درست و قابل توجهی داشته باشد، اما امروز که به برکت‏ پیشرفت علوم اجتماعی، مقیاس‌های دیگر غیر از مقیاس‌های اخلاقی به دست مارسیده، می‏فهمیم که چه کلام پرارزشی است و چقدر این سخن از زمان خودش، بلکه از زمان سیدرضی(ره) که سخنان علی(ع) را گردآوری کرد و به‌نام‏ نهج البلاغه به صورت کتابی درآورد، جلوتر و بالاتر است. هیچ ممکن نبود در آن زمان، خود سیدرضی که جمع کننده این کلمات است و حتی بوعلی‏سینا که بزرگ‌ترین فیلسوف عصر گردآوری نهج البلاغه است، بتواند همچو حقیقت اجتماعی عالی را بیان کند...

 

عدالت، فلسفه اجتماعی

غرضم از نقل این سؤال و جواب این بود که توجه پیدا شود که علی مرتضی(ع) به عدل از چه دیده‏ای می‏نگریسته؟ آیا از جنبه فردی و شخصی نگاه‏ می‏کرده یا بیشتر به جنبه اجتماعی توجه داشته؟ این سؤال و جواب و تحلیلی که در جواب فرمود معلوم شد که به جنبه‏ اجتماعی مطلب توجه داشته. این است که از یک طرف از سخنان علی(ع) و از طرف دیگر از عمل او مخصوصاً از طرز عملی که در دوره زعامت و حکومت ‏خود انجام داد معلوم می‏شود که عدالت به صورت یک فلسفه اجتماعی اسلامی‏مورد توجه مولای متقیان بوده و آن را ناموس بزرگ اسلامی تلقی می‏کرده و از هر چیزی بالاتر می‏دانسته، سیاستش بر مبنای این اصل تأسیس شده بود، ممکن نبود به‌خاطر هیچ منظوری و هدفی کوچک‌ترین انحراف و انعطافی از آن‏ پیدا کند، و همین امر یگانه چیزی - بلی یگانه چیزی- بود که مشکلاتی زیاد برایش ایجاد کرد، و ضمناً همین مطلب یک مفتاح و کلیدی است برای یک‏ نفر مورخ و محقق که بخواهد حوادث خلافت علی را تحلیل کند.

علی(ع) فوق‌العاده در این امر تصلب و تعصب و انعطاف‌ناپذیری به خرج می‏داد. درباره تصلب علی(ع) در امر عدالت، که از نظر و تعبیری باید گفت‏ عدالت و از نظر و تعبیری باید گفت حقوق بشر، همین بس که فلسفه‏ پذیرفتن خلافت را بعد از عثمان، به هم خوردن عدالت اجتماعی و منقسم شدن‏ مردم به دو طبقه سیر سیر و گرسنه گرسنه ذکر می‏کند و می‏فرماید: "لولا حضور الحاضر، و قیام الحجه بوجود الناصر، و ما أخذ الله علی العلماء أن‏ لا یقاروا علی کظه ظالم و لا سغب مظلوم، لالقیت حبلها علی غاربها، و لسقیت آخرها بکأس أولها ".

اگر نبود که عده‏ای به عنوان یار و یاور به در خانه‏ام آمدند و بر من‏ اتمام حجت شد ، دیگر این‌که خداوند از دانایان و روشن‌ضمیران عهد و پیمان گرفته که هر وقت اوضاعی پیش آید که گروهی آن‏ قدر اموال و ثروت‌ها و موهبت‌های الهی را به خودشان اختصاص بدهند و آن‌قدر بخورند که از پرخوری بیمار شوند و عده‏ای آن‌قدر حقوق‌شان پایمال بشود که‏ مایه سد جوعی هم نداشته باشند، در همچو اوضاع و احوال، این دانایان و روشن‌ضمیران نمی‏توانند بنشینند و تماشاچی و حداکثر متأسف باشند. اگر همچو وظیفه‏ای را در حال حاضر احساس نمی‏کردم کنار می‏رفتم و افسار خلافت‏ را در دست نمی‏گرفتم و مانند روز اول پهلو تهی می‏کردم.

 

دنیای گشاده عدالت و دنیای تنگ ظلم

بعد فرمود: "إن فی العدل سعه ، و من ضاق علیه العدل فالجور علیه‏ أضیق "، عدالت بیش از هر چیز دیگر گنجایش دارد که همه را راضی‏ کند. یگانه ظرفیت وسیعی که می‏تواند همه را در خود جمع کند و زمینه‏ رضایت عموم واقع گردد عدالت است. اگر کسی در اثر انحراف طبیعت و در اثر حرص و آز، به حق خود و حد خود قانع نباشد و قناعت به حق بر او فشار بیاورد، جور و ظلم به او بیشتر فشار خواهد آورد. زیرا دو نوع فشار به روح آدمی وارد می‏شود: یکی فشار و ضغطه‏ای است که‏ عوامل محیط و اجتماع وارد می‏آورند، تنه‏ای است که دیگری به انسان می‏زند، ضربه و شلاقی است که دیگری وارد می‏آورد، حبس و زندانی است که دیگری‏ او را گرفتار کرده است.

یک نوع دیگر فشارها و ضغطه‏هایی است که از داخل روح، بر آدمی وارد می‏آید مثل فشار حسد، فشار کینه، فشار انتقام‌جویی، فشارحرص و آز و طمع. اگر عدالت اجتماعی برقرار شود، از لحاظ عوامل خارجی‏ تأمین پدید می‏آید ، زیرا در آن صورت کسی نمی‏تواند به حق دیگری تجاوز کند، از این جهت کسی نمی‏تواند روح او را در تنگی و فشار قرار دهد. و اما اگر عدالت برقرار نشد و میدان، میدان زور و ظلم و غارت و چپاول شد، آن‌ها که تحت فشار عوامل روحی حرص و طمع هستند، مطامع‌شان بیشتر تحریک‏ می‏شود و بیشتر تحت فشار قوی این عامل‌ها قرار می‏گیرند و رنج می‏برند، پس‏ کسی که محیط عدالت بر او فشار آورد، محیط ظلم بیشتر او را می‏فشارد.

ابن‌ابی‌الحدید می‏گوید: بعد از قتل عثمان، مردم در مسجد جمع شده بودند که‏ ببینند کار خلافت به کجا می‏کشد، و چون غیر از علی(ع) کسی دیگر نبود که مردم به او توجهی داشته باشند و از طرفی هم عده‏ای بودند که رسماً خطابه‏ می‏خواندند و سخنرانی می‏کردند و در اطراف شخصیت علی(ع) و سوابق او در اسلام صحبت می‏کردند، مردم هجوم آوردند و با علی(ع) بیعت کردند. آن‏ سخنان را که فرمود مرا رها کنید و دیگری را بگیرید، زیرا اوضاع آینده‏ چنین و چنان است و به‌علاوه من کسی نیستم که از آنچه خود می‏دانم کوچک‌ترین‏ انحرافی پیدا کنم، در همین وقت بود که آمده بودند بیعت کنند و به‏‌عنوان اتمام حجت در اول کار خود، آن سخنان را ایراد کرد.

 

علت اصلی انحراف مسلمین از عدل اسلامی

وقتی این سؤال مطرح می‏شود که چرا با اینکه در اسلام این‌قدر به اصل‏ عدالت توصیه شد، به آن عمل نشد، و بلکه طولی نکشید که جامعه اسلامی‏ سخت دچار بی‌عدالتی شد و انواع بی‌عدالتی‌ها و تبعیض‌ها به وجود آمد، وقتی که این سؤال مطرح می‏شود، آن چیزی که در درجه اول و زود به فکر همه‏ می‏رسد این است که مسؤول این کار، عده‏ای از خلفا بودند و آن‌ها سبب شدند که این دستور خوب، اجرا و تنفیذ نشد، زیرا اجرای این دستور، اول باید از طرف خلفا و زعمای مسلمین بشود و آن‌ها سوء‌نیت داشتند و شایستگی آن‏ مقام بزرگ را نداشتند و مانع اجرا و تنفیذ این اصل شدند و در نتیجه در جامعه اسلامی انواع بی عدالتی‌ها و تبعیض‌ها به وجود آمد.

این جواب درست است، اما به این معنی که یکی از علت‌ها این بود که آن‌ها که می‏بایست اجرا کنند اجرا نکردند و بر ضد آن عمل کردند. تاریخ خلفای اموی و عباسی گواه صادق این مطلب است.

 

بد تفسیر شدن عدالت

اما تمام علت این نیست. یک علت مهم دیگر هم هست که اثرش از علت‏ اول اگر بیشتر نباشد کمتر نیست. امشب می‏خواهم در اطراف این علت بحث‏ کنم. آن علت این است که اصل عدل در اسلام از طرف عده‏ای از پیشوایان و علمای اسلام بد تفسیر و توضیح داده شد و با آن‌که عده دیگری در مقابل آن‌ها مقاومت کردند، فایده‏ای نکرده و دسته اول پیش بردند.

یک قانون خوب و عالی در درجه اول باید خوب تفسیر شود و در درجه دوم‏ باید خوب اجرا و تنفیذ گردد. اگر خوب تفسیر نشود، فرضاً آن‌ها که متصدی‏ اجرا و تنفیذ هستند بخواهند خوب اجرا کنند، فایده ندارد، زیرا همان‌طوری اجرا می‌کنند که تفسیر شده، و اگر هم قصد خوب اجرا کردن نداشته‏ باشند برای آن‌ها چه بهتر، وقتی متصدیان تفسیر قانون، مطابق با نیات‏ سوء اجراکنندگان تفسیر کردند، عملاً و نتیجتاً خدمتی به آن‌ها کرده‏اند و آن‌ها را از زحمت و دردسر مردم نجات داده‏اند، خواه آن‌که تفسیر کنندگان‏ از اول قصدشان این باشد که به قانون و مردم خیانت کنند، و یا همچون‏ قصدی نداشته باشد، فقط روی کج‌فهمی بد تفسیر کنند.

در تفسیر اصل عدل همین‌طور شد. غالباً و شاید همه کسانی که منکر این‏ اصل در اسلام شدند - به شرحی که عرض خواهم کرد- سوء‌نیتی نداشته‏اند، فقط روی قشری فکر کردن و متعبدمآبانه فکر کردن، مسلمانان را به این روز انداختند. این بود که برای اسلام دو مصیبت پیش آمد: یکی مصیبت سوء‌نیت در اجرا و تنفیذ که از همان اوایل در اثر قرار نگرفتن چرخ خلافت روی محور اصلی خود، به صورت تفضیل نژاد عرب بر غیرعرب و تفضیل قریش بر غیرقریش و به صورت آزاد گذاشتن دست عده‏ای در حقوق و اموال و محروم کردن عده دیگر پیش آمد، و قیام علی(ع) در خلافت بیشتر برای مبارزه با این انحراف بود و بالأخره هم منجر به شهادتش‏شد، و بعد هم در زمان معاویه و سایر خلفا شدت یافت.

مصیبت دیگر از طرف عده‏ای قشری‌مآب و متعبدمآب وارد شد که روی یک‏ سلسله افکار خشک، به یک نوع توضیح‏ها و تفسیرهای کج و معوج پرداختند که‏ آثارش هنوز هم باقی است.


 
comment نظرات ()
 
نوشته‌ای از ابوریحان بیرونی
نویسنده : توحید فیروزان - ساعت ٥:۱٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۸۸
 

دیروز کتاب همشهری که به ضمیمه روزنامه همشهری و در روزهای پنجشنبه منتشر می‌شود به کتابی با عنوان "جویای دانش" از خانم آذر آقامیرزا در شرح حال دانشمند بنام ایرانی ابوریحان بیرونی اختصاص داشت. کتاب جالبی بود و از خواندش لذت بردم.

در جایی از کتاب (ص ٩) می‌خوانیم:

وی [ابوریحان] در اوایل  ۴٠٩ قمری یا اندکی پیش از آن در مقدمه کتاب تحدید نهایات الاماکن چنین از نامرادی های روزگار گله کرده است:« چون در کار مردم روزگارمان می‌نگرم، همگان در سراسر گیتی «سیمای نادانی» به خود گرفته‌اند و به نادانی خود افتخار می‌کنند و با اهل فضل دشمنی می‌ورزند و همه آراستگان به زیور دانش را می‌آزارند و گونه‌گونه ستم بر چنین فردی روا می‌دارند...در میان ایشان نمی‌بینی جز دستی که دراز گشته و از پستی خودداری نمی‌ورزد و به آزرم وبزرگ‌منشی بازنمی‌گردد. در این باره بر مرکب همچشمی سوارند و از هر فرصتی برای بیشتر نمودن این آزمندی بهره می‌گیرند، ... کسانی از ایشان که در این باره زیاده‌روی پیشه کرده‌اند، دانش را به گمراهی نسبت می‌دهند تا همانندان نادان خود را با آن دشمن سازند. و به آن رنگ بدبینی می‌زنند تا راه کوبیدن دانشوران را بر خود هموار سازند و بدین گونه، با برافتادن ایشان، چگونگی احوال خودشان پوشیده بماند. و آنان که خوی درشت دارند و خود را منصف می‌دانند همچون کینه‌توزی به سخنان علمی گوش فرامی‌دهند تا در پایان به نهاد بد خود بازگردند و فرزانگی تمام! خود را با گفتن این سخن که «در آن چه سود است؟!» آشکار سازند. و این بدان سبب است که از برتری آدمیان بر دیگر جانوران اگاهی ندارند. و نمی‌دانند که این برتری تنها به دانش است که جز بدان، بر ایشان حجت نگیرند، و این که علم به خودی خود خواستنی است، و شادی راستین جز از آن فراهم نشود. و اگر آن نباشد، بسا آن که به آن دست می‌یابند بدی باشد و آن چه از آن دوری گزیده‌اند، نیکی!»

در جایی دیگر از این کتاب می‌خوانیم (ص ١١) به نظر بیرونی هر دانشی به ذات خویش نیکوست و جوینده را لذتی پیوسته و بی‌پایان عطا می‌دارد... و اگر به هنگام دانستن چیزی، لذتی برای جوینده حاصل می‌شود بدان سبب است که یافتن حقیقت نشانه جستجوی درست و کامل است! طبیعی است که چنین فردی دانسته‌های خود را مایه فخرفروشی به دیگران نخواهد دانست. زیرا به نظر او مهم پرسیدن و جستجو کردن است نه دانستن!

 


 
comment نظرات ()
 
بانکداری اسلامی
نویسنده : توحید فیروزان - ساعت ۳:۱٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٩ شهریور ۱۳۸۸
 

اخیراً کتابی دیدم که چند سال پیش درباره بانکداری اسلامی نوشته شده و به همت آقایان دکتر دادگر و  سید اسحاق علوی ترجمه شده است. مشخصات کتاب به قرار زیر است:

میلز، پاول، اس. و پرسلی، جان، آر. ترجمه دادگر یداله و علوی سید اسحاق، "ملاحظاتی در ابزارهای تامین مالی در اسلام، نظریه و عمل" انتشارات دانشگاه مفید چاپ اول بهار  1382.

کتاب اصلی نیز در سال 1999 توسط انتشارات مک‌میلان به طبع رسیده است. 

این کتاب مروری بر ادبیات بانکداری بدون ربا است و می‌تواند مورد استفاده علاقمندان باشد.

آرزو می‌کنم ای کاش ما هم مثل غربی‌ها به اهمیت بانکداری بدون ربا پی ببریم. داستان ما در بانکداری بدون ربا مثل آن قومی است که خدا به آنها فرمود روز شنبه ماهی نگیرید و آن‌ها ماهی ها را در روز شنبه به گودالی هدایت نموده و روز بعد صید می‌کردند.

ما هم در حالی که از رباخواری منع شده‌ایم به انحاء مختلف با توجیه ربا کاملا در دام این مفسده بزرگ که خداوند گرفتاران به آن را محارب خود و رسولش خوانده است (بقره، 276) گرفتاریم.


 
comment نظرات ()